تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خاطرات و اسناد حسين قلى خان نظام السلطنه مافي ( فارسى ) — صفحة 256

مساهمون:

ص٢٥٦
كردند . بيكار بود ، خواست او را ممنون نمايد . نظام الملك حاكم فارس شد ؛ فرمانفرما اذن آمدن تهران خواست ، قبول نشد . استدعاى مرخصى به عراق عرب كرد ، مأذون شد و از طرف بوشهر به عراق عرب رفت . مجير السلطنه هم كه برحسب خواهش وزير مختار ، ساعت ورود شيراز حكم عودش رسيد ، مراجعت كرد . صدر اعظم نمىتوانست بالصراحه در صدد انتزاع وزارت ماليه از من برآيد ، زيرا كه هم شاه اعتمادى به من داشت و هم حكيم الملك خصوصيت مىكرد .

وزارت خارجهء ميرزا نصرالله خان

در اين بين ، مشير الدوله به واسطهء ضيق نفسى كه داشت ، به خيال رفتن به فرنگستان افتاد براى معالجه . صدر اعظم هم كه از خدا آرزوى چنين مطلبى را داشت كه باز مشير الملك را آلت كار كند و رشتهء كار خارجه در دست خودش باشد . امين الملك برادرش مريض شد . اطبا تشخيص مرض فلج روده دادند و تجويز كردند برود در فرنگستان عمل يدى بكند . در ماه شوال مرض شدت كرد و مرحوم شد . حقيقت ، حيف جوانى بود . جوان باوقار عاقل حسابدان درست قول درستكارى بود . حلمى داشت كه صددرجه از حلم معاويه بالاتر بود . قدرى لجوج و طماع بود . بعد از فوت او ، مشير الدوله عازم رفتن فرنگستان شد . شاه و صدر اعظم هم از خدا مىخواستند ، زيرا كه پيرمرد محترم خدمت كرده بود ، نمىتوانستند غلطكارى و اعمال او را جلوگيرى كنند . بسيار هم احمق و عياش و كم‌ظرف بود . تحريض به رفتن كردند . بيگلر بيگى هم كه از وزارت گمرك معزول شده بود ، اذن همراهى گرفت و رفت . مهر مشير الدوله را به مشير الملك سپردند كه مشغول كارهاى خارجه باشد . در حقيقت نوكر شخص صدر اعظم و محل وثوقش بود و به زعم صدر اعظم ، قابل داعيه و شخصيت هم نبود . اقبال صدر اعظم مساعدت كرد .

حسين قلى خان و پيشكارى آذربايجان

در همين ماه شوال ، مردم تبريز به حسن على خان امير نظام شوريدند . وليعهد هم محرك بود . امير نظام از شهر خارج شد ، به باغ صاحب ديوان آمد و جدا استعفاى از توقف تبريز كرد . فرصتى به دست صدر اعظم افتاد ؛ به شاه عرض كرد ، غير از نظام السلطنه كسى قابل مأموريت آذربايجان و عوضيت امير نظام نيست . شاه هم كه از عهد شاهنشاه شهيد اين مسئلهء پيشكارى آذربايجان مرا مذكور خاطر داشت و حتى چند دفعه هم به دولت و خودم اظهار كردند و راضى نشدم ، فورا عرض صدر اعظم را پذيرفت . ولى صدر اعظم عرض كرده بود ، مرسوم نظام السلطنه اين است كه در مأموريت ، شرايط و عرايضى زياد قرار مىدهد . بايد هيچ‌يك را نپذيريد و او را قهرا مجبور كنيد . در اواسط ذيقعده اين امر واقع شد . ابتدا به تلگرافخانه بردند ، چون سابق