كه سنا جوان و بىتجربه بود و هيچوقت داخل كارهاى داخله نبود ، و ميرزا عباس خان مهندس پسر ميرزا رضاى مهندس باشى را مىدانست . ناصر الملك را وزير ماليه كرده بود و اين همه مقاصد عاليه را با اين يك اسباب ناقص مىخواست مجرى بدارد . در اين اواخر چون قرض شش كرورى را مناسب مىدانست ، سيصد هزار تومان از بانك شاهنشاهى استقراض كرد و گمركات فارس را گرو گذاشت به شكل نالايقى كه از جانب بانك گمركات ضبط شود و فايدهء او را عوض طلب ببرند . انگليسها هم تعجيل كردند و به اين دستاويز ، توپ و عسگر وارد گمركات كردند و به قوهء قهريه ضبط كردند .
بعد از ورود ، صدر اعظم سيصد هزار تومان را از تجار داخله قرض كرد و به بانك داد و گمركات را با سند بيع شرطى استرداد كرد . اين كار خيلى بر پيشرفت كار او افزود و با دولت روس و سفير روس بناى خصوصيت برغم انگليسها گذاشت . دوراند مرد متكبر بدخلق بدسلوك و مغرورى بود و اعتنائى به دولت ايران نداشت . در باب قرض كلى شش كرورى ، ايرادات و شرايط مشكله به ميان آورد . متدرجا صدر اعظم از طرف آنها مأيوسى حاصل كرد و به دول ديگر مذاكرهء استقراض را به ميان آورد ؛ و باز در مواقع لازمه ، از بانك شاهنشاهى و طومانيانس و حاج حسين آقاى امين الضرب به اعتبار شخصى رفع حاجت مىكرد . او براى جلب شاه و مشغوليت او ، عنوان سفر فرنگستانى هم به ميان انداخت و مستخدمين بلژيكى را هم بلاواسطه پذيرفت و مشغول مذاكرهء گمركات شد . علاوه بر عداوت قلبى سابقه و لاحقه ، مرا هم مخل غلطكارى خود مىدانست و منتهز فرصت بود .
حكومت فارس
در اين بين ، فرمانفرما در عمل فارس بناى سختى گذاشت و هرقدر صدر اعظم و وكلاى او و خود من خواستيم او را راضى كنيم كه پنجاه هزار تومان تقديم سال تنگوزئبل را قبول كند ، قبول نكرد . صدر اعظم اضطرارا حكومت فارس را براى نظام الملك تصويب كرد ، به علت آنكه نظام الملك بعد از اينكه در كار دفتر منتهاى بى امانتى و تهور در رشوه و تقلب را بىپرده كرد و اعتنائى به رأى و سليقهء امين الدوله نداشت ، امين الدوله ناصر الملك را وزير دفتر به اسم ماليه كرد و نظام الملك معزول شد .
تقريبا بعد از عزل در عمل دفتر ، به ملاحظهء نسبتى كه با او داشت و خودش هم پسرزادهء ميرزا آقا خان صدر اعظم و محل رعايت بود و از مشير الدوله هم به سبب خصوصيتى كه با فرمانفرما و انتسابى كه با حاجب الدوله داشت مطمئن نبود ، او را از حكومت تهران معزول و نظام الملك را بعد از دو ماه عزل از دفتر ، حاكم تهران كرد . نظام الملك آدم كممغز خودپسند ريشخندى بود و طمع زيادى هم داشت . در حكومت تهران خوب رفتار نكرد و شاهزاده عزيز پسرزادهء معز الدوله را كه داخل الواط بود ، به جهت شرارتى كه از او بروز كرده بود به چوب بست ؛ در زير چوب ششلولى خالى كرد ، نظام الملك دستش را قطع كرد و تمام شاهزادگان شورش كردند و او را از حكومت تهران معزول