تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خاطرات و اسناد حسين قلى خان نظام السلطنه مافي ( فارسى ) — صفحة 251

مساهمون:

ص٢٥١

قسم خوردن وزرا

بعد من عرض كردم ، يك شرط ديگر باقيست ! اين اشخاص كه وزير مسئول مىشوند ، در حضور مبارك هم به قرآن قسم ياد نمايند كه در كار دولتى با هم مخالفت و نفاق نكنند و همچنين خيانت به دولت نكنند و شاه هم تا خيانت فاحش ثابت از ماها نبيند ، تغييرى ندهند . شاه قبول كرد . فرداى آن روز دستخطها را آوردند در مجلس دربار قرائت كردند . همه متفقا رفتيم در سرسراى اتاق موزه . شاه نشسته بود ، سيد بحرينى هم حاضر بود . قرآن را آوردند باز كردند ، سورهء مباركه « برائه » را گشودند . يكى يكى انگشت به سورهء مباركه گذاشته و به تلقين سيد بحرينى ، قسم ياد كرديم . شاه هم به همان‌طور كه عرض كرده بودم ، قسم خورد . بعد عرض كردم كه ، شاهزاده عين الدوله واسطهء عرض عرايض و تحصيل جواب باشد . قبول شد . چون شاه خيال حركت به سمت ييلاق شميران داشت ، پولى براى تدارك لازم بود ؛ قرار دادند در اتاق قصر ابيض حاضر شويم و وجهى قرض كنيم . حاضر شديم ؛ تقسيم كردم از اين قرار وجه استقراض شود : مشير الدوله 10 هزار تومان ، مشير الملك 10 هزار تومان ، امين الملك 20 هزار تومان ، امير خان سردار 20 هزار تومان ، ناظم الدوله 10 هزار تومان ، بنده 30 هزار تومان ، حكيم 10 هزار تومان ، فتح الله خان بيگلربيگى وزير گمرك 40 هزار تومان . پول را به توسط عين الدوله تحويل بيگلربيگى قرار دادند . محل اين وجوه را من از بابت مساعده و پيشكش حكام تقسيم و ابواب جمع بيگلربيگى كردم . در حقيقت امير خان سردار و مشير الدوله ، دينارى ندادند ، زيرا كه قبوض نظامى و شعبهء خارجه را عوض پول دادند . مشغول كار شديم . در اين تغييرات ، صد و پنجاه هزار تومان بر عمل گمرك افزودند كه بيگلربيگى وزير گمركات شد ؛ و از اين صد و پنجاه هزار تومان ، دوازده هزار تومان نصفه مواجب عين الدوله استدعا كرد و مرحمت شد . روز سيم محرم آمدم شميران . اتاق دربار هم به ادارهء امين الملك شد . كسانى كه در باطن هواخواه امين السلطان بودند ، به شاه عرض كردند كه ، چون در وزارت داخلهء مخبر الدوله بروات و فرامين را مخبر الدوله و نظام الملك مهر مىكردند ، بايد باز امين الملك و نظام السلطنه مهر كنند . امين الملك به اين قناعت نكرد ، مهرش را مقدم به مهر من مىزد و ثبت هم برمىداشت . من تمكين نكردم ، ميانهء ما كار به كدورت كشيد .

مراجعت امين السلطان از تبعيد

ماه ربيع الاول تا پانزدهم ربيع الثانى هم گذشت . به اذن شاه ، حكيم به امين السلطان نوشته بود كه استدعاى احضار به تهران بكند كه ، مزاجم عليل است و قريب دو سال است از عيال و اطفالم بىخبرم ، حالا اذن بدهيد بيايم در خانهء خودم آسوده باشم . تلگراف را شاه به من و مشير الدوله و امير خان سردار ارائه داد ؛ عرض كرديم ، هرطور رأى مبارك است ، ماها را حرفى نيست . حكم احضار او را نوشتند . حاج على قلى خان بختيارى كه