مىكرد . مكرر به خود نگارنده شكايت كرد كه ، برادر پدرسوختهء صدر اعظم ، سالى سه كرور مداخل دارد و صدر اعظم يك كرور او را نمىگيرد به ما بدهد با اين همه تنگدستى كه ما داريم . تا يك اندازه هم صحيح مىفرمود ؛ به علت اينكه ، دويست هزار تومان از وجوهات گمركى جمع صراف كرده بود و بروات حقوق مردم كه به خزانه توجيه زده مىشد ، از دست صاحب برات مىگرفت و به قسط تا آخر سال حوالهء صراف مىكرد و آن صراف ، تومانى چهار هزار ، پنج هزار ، به تفاوت كسر مىكرد و بمرور به مردم مىداد . در حقيقت ، نصف از مخارج دولتى كه برات صادر مىشد ، به كيسهء امين الملك وارد شده بود . از مباشرين گمرك هم به تفاوت ، سالى قريب دويست هزار تومان تعارف مىگرفت . مىتوان از روى تخمين صحيح گفت كه ، بعد از فوت شاه شهيد ، مالك ده كرور مايهء نقدى و ملكى و جواهرى و طلا آلات و نقره آلات بود . فرمانفرما در وقت اقتدار خودش ، به همدستى نظام الملك ، حساب گمرك او را مطرح كردند . بعد از اينكه ديدند صرفه ندارد ، زيرا كه خود او وزير ماليه بود و برادرش صدر اعظم و تمام اهل دفتر مطيع حكم آنها و هرچه خواسته بود ، صورت ظاهر حسابش را مرتب كرده بودند ، ناچار مطالبهء يك كرور پيشكش از او كردند كه عاقبت به توسط مرحوم ميرزا حسن مجتهد آشتيانى در سيصد هزار تومان قطع كردند و خود فرمانفرما هم سى هزار تومان حق السعى مىخواست . اين مسئله در بوتهء تعويق ماند تا صدارت امين الدوله . در آن موقع كه برات حوالهء امين الملك مىكردند ، نمىداد ؛ حكم شد بروند درب و پنجرهء خانهء او را بشكنند و كاه دود در خانهء او بگذارند . باز وجهى نداد . عاقبت ، مقرر شد كه خان خان كه بصير السلطنه بود ، برود او را در خانهء خودش حبس كند و سيصد هزار تومان را از او قهرا بگيرد . خان خان آمد به شهر ، شش هزار تومان نقد و دو حلقهء انگشتر از او گرفت و دستورالعمل داد كه برود الهيه منزل ييلاقى امين الدوله بست بنشيند . امين السلطنه كه داماد صدر اعظم و امين الملك بود ، در حساب صندوقخانهء زمان شاه شهيد ، مدعى هشتاد هزار تومان طلب بود و عاملى كرده بود ، زرگر و تاجر را مدعى قرار داده بود كه آنها شال و طلا و جواهر دادهاند . همه روزه عارض بودند و امين السلطنه هم تصديق داشت و مىگفت ، بايد دولت بدهد . به اين واسطه ، او هم رفت در الهيه متحصن شد .
جمعى از علما و بعضى از رجال بودند كه طالب عود صدر اعظم از قم بودند ؛ از جملهء آنها ، امير خان سردار وزير جنگ بود و حكيم الملك و كاشىها ، يعنى دو پسر فرخ خان مرحوم و دبير الدوله حاكم تهران .
رابطهء امين الدوله و مشير الدوله
در اين بين اسباب آسمانى چنين فراهم آمد كه دختر حاج شيخ محسن خان مشير الدوله وزير امور خارجه كه عيال معين الملك پسر امين الدوله بود و با مادر معين الملك ناسازگار بود و خود معين الملك هم چندان ميلى به آن دختر نداشت ، عقيمه