من شاه را تلف مىكنم و ناصر الدين ميرزا را به اسم سلطنت انتخاب مىكنم و خودم صدر اعظم مىشوم و كارها را منظم مىكنم . بر طبق عرض خودش ، قرآنى در بغل داشت ، بيرون آورد و قسم خورد كه ، به گوش خودم از زبان فرمانفرما شنيدهام و به اين قرآن كه من فرمانفرما را خواهم كشت كه مرتكب چنين امرى نشود . شاه بىفكر هم قبول كرد . « 74 »
مشورت شاه با حسين قلى خان و تصميم به تقسيم قشون
شاه از من شور كرد كه چه بايد كرد ؟ جواب دادم ، كليهء قشون را سه شعبه كنيد . توپخانه رئيسى داشته باشد ، چنانكه از ابتداى دولت قاجاريه داشته است . ولى قشون را دو قسمت كنيد ؛ تمام عراقى را رئيسى و تمام آذربايجانى را رئيسى تعيين كنيد . اين رأى بر خاطرش صواب آمد و چون با مرحوم عضد الدوله خيلى دوستى و اتحاد داشت ، قسمت عراقى را براى وجيه الله ميرزا ملقب به امير خان سردار تعيين كرد و كليهء آذربايجانى را براى محمد باقر خان شجاع السلطنه كه در صدارت امين - السلطان سردار كل شده بود ، به شرحى كه نوشتهام . اين سردار كل سابق همشيرهء امين الدوله را در حبالهء نكاح داشت و ارشد اولاد او از همشيرهء امين الدوله است .
در الهيه من حاضر شدم ، امير خان سردار و سردار كل هم حاضر شدند . علاء الدوله را هم به ملاحظهء خصوصيتى كه با امير خان سردار و وصلتى كه با هم داشتند و امير خان از او حرف مىشنيد ، حاضر كردند . بعد از گفتگو ، امير خان سردار با كمال افتخار قبول كرد ، ولى سردار كل گفت ، من امشب مىروم در اين مسئله و اطراف او فكر مىكنم .
فرداى آن روز را رفتيم به دربار ؛ معلوم شد كه شب ، محمد باقر خان سردار كل به امين - الدوله نوشته است كه ، من نمىتوانم به شركت قبول اين خدمت را بكنم . امين الدوله هم چون هم خودش مستعد بود و هم شاه به واسطهء خويشاوندى صدر اعظم ، سردار كل را محل وثوق مىدانست ، كليهء وزارت جنگ را به امير خان سردار مفوض كرد . در حالتى كه محمد باقر خان لباس رسمى هم پوشيده و حاضر شده بود به خيال اينكه سردار كل مىشود ، خائب و خاسر مراجعت كرد . بعد از عزل ، حاجب الدوله را فرستادند كه ، ديگر در نياوران توقف مكن ، برو به شهر . بعد امين الدوله براى اثبات بىغرضى ، حكومت فارس را براى او تعيين كرد و او را روانهء فارس كرد و بدون مانع و مخل مشغول كار شد .
هامش
( 74 ) - فرمانفرما سرانجام به عراق عرب تبعيد شد . در مورد فرمانفرما ، امين الدوله بهطور سربسته مىگويد كه در تمامى امور مداخله كرده و مداخل مىبرد . نصر السلطنه را نيز وامىداشت كه در حضور شاه از امين الدوله بدگوئى كند .