تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خاطرات و اسناد حسين قلى خان نظام السلطنه مافي ( فارسى ) — صفحة 239

مساهمون:

ص٢٣٩
كارهاى داخله ، كار سخت شد . فرمانفرما اسبابى فراهم آورد كه در ظاهر امير نظام را از كرمانشاهان براى حكومت خراسان بخواهند ، ولى در باطن براى وزارت داخله باشد . امير نظام هم فورا از كرمانشاهان حركت كرد . امين الدوله هم از تبريز نقل مكان كرد . من فرمانفرما را در جلوى عمارت موزه ملاقات كردم ، به او گفتم ، اين رأى كه تو داده‌اى باعث تمامى خودت و جميع نوكرهاى ترك شاه است ؛ زيرا كه امير نظام به واسطهء تقويت‌هاى شاه شهيد ، چنان بر شماها اقتدار و تسلط بهمرسانده بود كه هيچ‌يك اذن ورود به اتاق نداشتيد و به همهء شماها فحش عرضى و پدر و مادر مىگفت و نسبت به خود شاه هم حركات قاهرانه مىكرد . اگر او به تهران آمد ، شماها بايد چشم از جميع مقاصد و منوياتى كه حاليه داريد و بالمآل منتظريد ، چشم بپوشيد . من براى صرفه و صلاح شماها ، چشم از پيشكارى آذربايجان مىپوشم ، او را از همان طرف مأمور اين كار كنيد . تا يك درجه‌اى فرمانفرما را راضى كردم .

رياست وزرايى امين الدوله

شب دهم شوال در منزل خودم اين اشخاص را وعده خواستم كه همگى رفقا و صدقاى فرمانفرما بودند : محمد حسين ميرزا ، اقبال الدوله ، وزير دربار « 73 » ، وزير همايون ، معاون الدوله ، خودم و سعد الملك . حاجى على قلى خان بختيارى هم‌چون از زمان صدر اعظم ، خودى داخل حوزهء آن‌ها كرده بود ، معاون الدوله بدون وعده او را آورد . در آنجا متفقا اصرار در آوردن امين الدوله براى وزارت داخله كرديم و تعهد نموديم مادامى كه فرمانفرما مداخله در كار او نكند ، او مخالفت با فرمانفرما نداشته باشد . ورقه‌اى به اين شرط نوشتيم و همگى به ضمانت مهر كرديم ، داديم فرمانفرما . او هم از فرداى آن روز ، همت به فرستادن امير نظام به آذربايجان و آوردن امين الدوله مصروف داشت . حاج شيخ محسن خان مشير الدوله چنان مىدانست كه به واسطهء او و انتسابى كه دارند ، شاه راضى به آمدن امين الدوله شده است . امين الدوله وارد تهران شد و امير نظام به تبريز رفت و من بيكار ماندم و تمام مردم مرا ملامت كردند . بعد از ورود امين الدوله ، شاه وزير دربار را مأمور كرد كه برود نوشتهء استعفا از مخبر الدوله بگيرد . وقتىكه رفت و اظهار كرد ، جواب داد كه ، خودم مىآيم حضورا استعفا مىدهم . آمد ؛ در حضور عرض كرد كه ، من در اين مدت وزير داخله نبودم و اين جوان جلف مخرب دولت ( فرمانفرما ) ابدا نگذاشت كه من مداخله در كار خودم داشته باشم . من از دست او استعفاى از اين خدمت دادم و اگر او باقى باشد ، شما هم بايد از سلطنت استعفا بدهيد . بعد بيرون آمد . فرداى آن روز دستخط وزارت داخله را براى امين الدوله فرستادند و امين الدوله قبول نكرد ؛ عرض كرد ، به مجلس حاضر مىشوم و جزو وزرا هستم ، ولى اين اسم را استعفا دارم . مقرر شد رئيس الوزرا باشد . امين الدوله به مجلس دربار آمد ،
هامش
( 73 ) - در اين تاريخ وزير دربار غلامحسين خان ( امين خلوت سابق ) بود . حكيم الملك در اين زمان وزير بنائى بود و بعدها به وزارت دربار رسيد .