نمىرسيد . پول سياه را هم صرافها شصت و هفتاد و هشتاد عدد يك قران رايج قبول نمىكردند . چون بانى اين عمل حاج محمد حسن تاجر اصفهانى بود كه در دولت شاه شهيد به دستيارى امين السلطان آقا ابراهيم ، مباشر ضرابخانه شد ، شرح و بسطى دارد كه مرا از انجام مطلب باز مىدارد و اگر توفيق يافتم ، در طى شرح حال خودم خواهم نوشت . در اين موقع كار بر مردم و دولت از بابت پول سياه كه از مس سكه مىزدند ، سخت شد . بعد از مجالس عديده ، رأى وزرا بر اين شد كه چون اين عمل را حاج محمد حسن جارى كرده است ، دو كرور ضرر او را بدهد و پول سياه را از ميان مردم جمع كند كه دولت در عوض متوجهات ديوانى قبول كند در شصت عدد يك قران و بعد همه را بشكند و در حكم جنس مس باشد و به قيمت مس بفروشد . حاج محمد حسن و حاج حسين آقا [ امين الضرب ] را گرفتند و در خانهء مخبر الدوله حبس كردند .
تمكين ننمودند . عاقبت ، در هفتصد و شصت هزار تومان كه معادل پول سياه جمع شده بود ، ختم كردند و تمام آن پول را حاج محمد حسن مجانا پيشكش كرد و مستخلص شد .
فروش اموال موزه و خزانه
بعد از چندى حضرات تركها كه متصرف در وجود شاه بودند ، بعد از اينكه راه در موزه و خزانه بهم رساندند و آن ظروف طلا و مسكوكات اندوختهء ناصر الدين شاهى را ديدند ، طمع در آنها كردند و شاه را واداشتند كه بگويد ، چون ما ششصد هزار تومان قرض رژى تنباكو داريم و هفتصد و پنجاه هزار تومان به بانك شاهنشاهى مقروضيم ، صندلى طلا و ظروف طلا صحيح نيست نگه بداريم ، همه را بايد فروخت و مسكوكات عددى پنج تومان و ده تومان را هم بايد عوض طلب ، به بانك داد . قدحهاى طلاى ميناى كار قديم و اسبابهاى مينايى ، از سينى و اسباب قهوه و چاى ، كه هريك مثقالى مسكوكات طلاى عددى ده تومان و بيست تومان كه حسام السلطنه در فتح هرات براى اثبات تصرف سكه زده بود و خود شاه شهيد براى ذخيره با منگنه و چرخ به شكل امپريال و ليرهء مقبول و خوش سكه ، سكه زده بودند ، همه را بيرون آوردند . در آن مجلس مرا هم با مرحوم امين الملك كه آن اوقات مردود و مغضوب بود ، حاضر كردند . امين الملك از بيم جان سكوت كرد . من عرض كردم كه ، تمام مردم ايران و دول خارجه به واسطهء اكونومى حرص شاه شهيد ، مأخذ پول خزانهء ايران را اقلا داراى چهل كرور پول مىدانند و بدين واسطه دولت اعتبارى دارد . اين ظروف و آلات و ادوات كه اثاثهء دولتى است و اين مسكوكات كه به بازار رفت و در معرض فروش آمد ، به كلى سلب اعتبار از دولت و مايهء مأيوسى و جسارت رعيت مىشود . چون منظور شاه و ملتزمين ركابش كه از آذربايجان آمده بودند ، بردن اغلب از اين مسكوكات و آلات و ظروف بود ، قول مرا تكذيب كردند . اغلب محرمانه در حيطهء تصرف نوكرهاى وليعهدى رفت و بعضى را به قيمت طلاى وقت كه مثقالى سه تومان بود فروختند . من چند فقره از سينى