و قورى و غيرهء ميناى او را ديدم كه نصر السلطنه و آقا غلامحسين و نظام الملك به شركت خريده بودند ، مثقالى بيست تومان و بيست و پنج تومان فروختند . شاهد اين مدعا اينست كه در خانهء خودم ، دو اشرفى فتحعلى شاهى بود كه روى آن را صورت فتحعلى شاه و محمد شاه مينا كرده بودند و يك مثقال وزن داشت ، هر عددى را در هفده تومان مىخريدند و ندادم .
بههرحال تمام اين طلاها و مسكوكات ، در سيصد هزار تومان فروخته شد و قرض رژى و سيصد و شصت هزار تومان قرض بانك شاهنشاهى انگليس ، كماكان باقى ماند .
از جواهر و اشياء نفيسه ، به سرقت محرمانه به اين اجزاء داده مىشد كه نوكرهاى قديمى مطلع نشوند . ميرزا محمود خان حكيم الملك به خود من گفت ، بند ساعتى كه شاه شهيد درسى هزار تومان خريده بود ، به من مرحمت كردند . من عرض كردم كه ، اين عمل براى شما بدنامى و براى من خطر جانى دارد ؛ در عوض اين ، يك ملكى از خالصجات ببخشيد يا كارى رجوع كنيد كه معادل اين منتفع شوم .
نابسامانى اوضاع ايران
چون اول دولت بود و هنوز نوكرهاى شخصى ، بصيرتى در كارها حاصل نكرده بودند و نوكرهاى شاه شهيد ، شأن خود را در تمكين به آنها نمىدانستند و مردم هم اعتنائى به شأن آنها نداشتند ، به همين فوايد دلخوش بودند و در صدد دخالت در ادارات و حكومتها نبودند . دوائر دولتى ، جز فراشخانه و كشيكخانه كه كشيك و حفظ شخص سلطنت را منوط به اين دو شعبه مىدانستند ، زيرا كه چهارصد غلام آذربايجانى را حسين پاشا خان در ركاب آورده بود و صد نفر فراش ترك مصطفى خان حاجب الدوله داشت و فوج اميريهء ترك كه جمعى ظفر الدوله نوادهء احمد خان مراغهاى كه داماد حاجب الدوله بود ، عوض فوج سواد كوهى قراول مخصوص شده بود . حكومت شهر همچون دختر نير الدوله زن حاجب الدوله بود ، به تصويب فرمانفرما ، واگذار به نير الدوله شد .
مذكور خاطر شاه از زمان وليعهدى كرده بودند كه اهل عراق و فارس ، بدخواه شاه هستند و آذربايجانى ، جان نثار و فدوى . به اين واسطه ، كمال تنفر را از اهل عراق داشت و مخصوصا قدغن كرده بود كه ، غلامان عراقى را متدرجا معزول و عوض آنها ، آذربايجانى ، خصوصا قرجه داغى ، برقرار كنند . كار شهر هم به واسطهء كمى نان و زيادى پول سياه ، هرروز در انقلاب و تشويش بود . اين فقرات هم مزيد سوء ظن شاه به عراقى و حسن ظن او به آذربايجانى شده بود . در خلال اين حالات ، به سبب دخالت فرمانفرما در كار حكام و اصرار در بقاى حكومت خراسان آصف الدوله ، ميانهء فرمانفرما و مخبر الدوله كار بىپرده شد . در حضور شاه و ميان باغ گلستان ، مخبر الدوله بناى بدحرفى و فحاشى نسبت به فرمانفرما گذاشت و خود را به كلى از كار وزارت داخله كنار كشيد .