حملونقل مال التجاره ، بر باد بدهند ؛ قبول نكردم . همچنين كشتى لنج كه از محمره تا سد اهواز به بندر ناصرى مىآيد ، براى آنكه ساير كشتىهاى اعراب و شيخ مزعل خان بىفايده و متروك شود ، و دبهاى تشكيل داده بود كه محمولات را در او مىگذاشت و ذهابا ايابا يدك جهاز مىكرد . به فرنگستان تلگرافا خبر دادم كه ، اين عمل خارج از قرارداد روز اول و مضر به حال دولت و رعيت است . مدتى جواب و سئوال كردم ؛ حاصلى كه بخشيد ، رنجش و عداوت دولت انگليس بود از من و برادرم . اگر خداوند خواست زنده باشم و فرصت و حالت داشته باشم ، وطنپرستى و دولتخواهىهاى خودم را كه اغلب به خط صدر اعظم و دستخط شاه سند در دست دارم ، در جزء اين شرح احوال مىنويسم كه آيندگان بدانند كه در وطن آنها چه قسم اشخاص ، مجهول القدر و مقهور و مغلوب مانده و به چه جهت هرچه زحمت در مدت هفتاد سال اندوخته بودند ، از دست دادند . بايد رفت بر سر مطلب .
حسين قلى خان در لرستان
من به خرمآباد وارد شدم ، در حالتى كه رضا قلى خان مجير السلطنه برادرزادهام آنجا نايب الحكومه بود و عبد الله ميرزا منتصر الدوله در بروجرد . باز عبد الله خان ساعد السلطنه كه ملقب به سردار اكرم شده بود ، با تتمهء فوج نرسيده بود . فقط محمد صادق خان نام همدانى - يعنى اهل شهر همدان - كه پسر آقا يوسف امين الرعايا است ، با دويست سرباز رسيده بودند . چون اين سركرده و فوج ، هيچيك قابل فرستادن عربستان نبودند ، من از تنهائى و بىاستعدادى برادرم ، با اين حالت وحشيگرى اعراب و تجديد سلطنت و انتظار مردم كه آيا در اين دولت ما داراى آن اعتبارات و شئونات خواهيم بود يا نه ، حالت اضطراب و وحشت سختى داشتم . بعد از يك ماه ، سردار بىسپاه جريده رسيد با هزار لقب و اختيار براى خودش و اطفال صغير و نوكرهاى مجهول الحال خودش . خوانين لرستان كه در اين موقع تجديد سلطنت ، شيرى به پستان آورده بودند ، مضمون به دستشان آمد كه بعد از شش ماه شهرت استعداد و قشون ، سردارى آمده است كه سپاه او ديده نمىشود ، گويا سپاه او جن است . اين ورود سردار و نداشتن استعداد ، قدرى كارها را سست كرد . از خوانين بختيارى سوار خواسته بودم ، لطفعلى خان پسر حاجى امام قلى خان را با پنجاه سوار از سمت فريدن فرستادند . در اين بين در ماه صفر ، از تهران خلعت برقرارى حكومت مرا با سعيد خان پيشخدمت شاه جديد كه پسر ميرزا صادق و پسرزادهء ميرزا جعفر خان مشير الدوله است ، يك قبضه شمشير مرصع فرستادند . براى برادرم هم يك توپ سردارى شمسهء مرصع ، خلعت آورده بود . خوانين لرستان بنا به قانون معمولهء دولت ، اين خلعت را دليل عزل دانستند كه منظور ، وصول ماليات است . به هرشكلى بود ، خلعت پوشان شد . بيست روز هم سعيد خان بود و هزار تومان نقد و دو اسب و يك قاطر آبدارى به او دادم . پانصد تومان هم به عبد الرحيم ميرزاى تفنگدار كه حامل خلعت برادرم بود دادم و خلعت را با آدم خودم فرستادم ، آنها را مراجعت دادم .