تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خاطرات و اسناد حسين قلى خان نظام السلطنه مافي ( فارسى ) — صفحة 221

مساهمون:

ص٢٢١
خان سردار اكرم داشت ، همراه آوردم بروجرد . از زاغه آمديم ؛ در رازان كه جاى ييلاقيست و ما بين لرستان و بروجرد حد فاصل است ، در بالاخانهء رضا خان ناهار خورديم . كولاك و برف بود . در عرض راه ، پاى حسين پسرم كه طفل و در سن ده ساله بود ، از برف متألم شده بود . لطفعلى خان بختيارى را هم در خرم‌آباد ، بعد از خبر معزولى مرخص كردم . فقط سردار اكرم و مجير السلطنه همراه بودند . شب را به قريهء افراونده كه ملكى عيال برادرم سعد الملك است مانديم .

خواب حسين قلى خان و عزل صدر اعظم

در افراونده ، شب در خواب ، قضيهء معزولى صدر اعظم را به وضع مفصل غريبى « 67 » ديدم . صبح معمول بود كه همراهان چكمه پوشيده ، مىآمدند درب منزل حاضر مىشدند و تعظيمى مىكردند ؛ بعد من اسب مىخواستم و سوار مىشدم . وقتى كه حضرات آمدند ، گفتم وارد اتاق شدند و براى صرف چاى نشستند . كيفيت خواب را مفصلا گفتم . از روى استعجاب گفتند ، خير است . اسب خواستم و سوار شدم . معمول اين بود كه به فاصلهء دويست قدم ، سردار و ساير اجزاء در پشت سر ما مىآمدند . به قدر يك فرسخ كه آمدم ، ديدم محمد باقر خان گودرزى رئيس تلگراف آمد در كنار راه پياده شد . نوكرش اسب او را گرفت و او دست به بغل كرد پاكتى بيرون آورد و روى دست گرفت . فورا مستحضر شدم كه بايد داستان عزل صدر اعظم باشد . اول به يك شاطر گفتم پاكت را گرفت . بعد اظهار محبت به خود محمد باقر خان كردم . شاطر ديگر را گفتم ، به سردار بگو بيايد جلو كه خواب من تعبير شده است . آن‌وقت بناى خواندن تلگراف را گذاشتم . به همان ترتيب كه خواب ديده بودم ، عزل صدر اعظم و نصب وزراى سبعه را مفصلا نوشته بودند . بعد از خواندن كه تلگراف را به سردار دادم ، در غياب قسم خورده بود كه ، اين خواب نبود ، قبل از وقت محرمانه به نظام السلطنه نوشته بودند ؛ نظام السلطنه به اين لباس اظهار كرد ، و الا چگونه مىشود كه تمام واقعات آتيه را شخص بدون تغيير شكل و وضع ، در خواب ببيند . بارى ، وارد بروجرد شديم . استقبال مختصرى هم كردند كه در جنب استقبال ورود به حكومت ، اسباب مسخزه و افتضاح بود . عبد الله ميرزا منتصر الدوله پسر محمد امين ميرزا ، نايب الحكومهء بروجرد بود . والدهء ميرزا حسين خان هم مقارن شهادت شاه از تهران به بروجرد آمده بود ؛ در اين مدت پنج ماه در بروجرد معطل بودند . من هم براى مال و بنه و تفريغ حساب مباشرين و عبد الله ميرزا ، بيست روز توقف كردم . پايان بخش اول
هامش
( 67 ) - امين السلطان در 17 جمادى الاخر 1314 معزول شد . شرح مفصل عزل وى ، در قسمت‌هاى بعدى مندرج است .