دويست تومان مواجب مىدادند . رؤساى هربندر و شهر را دو هزار تومان مواجب قرار داده بودند . پليس و فراشباشى ، در هرمحل معتبرى داشتند . اگر اين عمل دو سال استقرار داشت ، بدون زحمت تمام خاك ايران در تصرف مشروع رژى ، و مردم فدوى و جان نثار او بودند ، و بايد دولت حقوق خود را با تملق ، از رژى مركزى دار الخلافه بدون مداخله در عمل حكومتها دريافت نمايد . از آنطرف هم تمام رجال ، در اعطاى اين امتياز رشوه گرفته بودند ، جز شخص صدر اعظم . حتى شيخ سيف الدين كه از نوادهء صدر اصفهانى و از طرف مادر نوادهء فتحعلى شاه و ملاى حرف مفتزنى بود ، و سيد جواد فراش خزانه و ثقة الملك نايب وزارت خارجه و شخص شاه . اجمالا جز يك نفر صدر اعظم « 66 » ، قريب يك كرور رشوه و حق السكوت به مردم رسيده بود . دوستى به من گفت ، شما هم حق السكوتى بگيريد . جواب دادم كه از بابت تزكيهء نفس و وطنپرستى انكار ندارم ؛ ملاحظه مىكنم كه فايدهء حكومتى ما دو برادر از حيث نفاذ امر و پيشرفت كار و منافع مالى و شأنى ، بر مبلغ رشوه مىچربد ، بدين وسيله آن را به ثمن بخس در اهم معدوده نمىفروشيم .
كار بهانهجوئى و اظهار قدرت مأمورين انگليسى ، از حد اعتدال خارج بود . در افتتاح كارون ، قرار دادند كه هيچ دولتى حق نداشته باشد كشتى بالاى سد شكستهء قديم ببرد و از سد به طرف شوشتر ، اختصاص به كشتى دولت و تجارت ايران داشته باشد . بعد كه شاه رفت به لندن ، به عنوان آنكه كمپانى لنج يك كشتى مىخواهد پيشكش به شاه بكند براى بالاى سد كه مال التجارهء لنج و ساير تجار از سد به آن طرف معطل نماند ، از فرنگ به من تلگرافا شور كردند . جواب دادم كه ، اولا من كشتى كوچك « سوزا » را كه با « پرسپليس » خريده بودند و عاطل و خراب شده بود ، از كيسهء خودم مرمت كردهام و از سد هم گذراندهام ؛ حاجت به كشتى نيست . در صورتىكه مىگويند مخصوصا ملكهء انگليس خواهش دوستانه كرده است ، به اين شرط قبول كنيد كه ، كشتى را در زير سد به من تحويل كنند و ابدا عمله و كاپيتان و اجزاء كشتى از انگليس نباشد . من اشخاص با علم از بوشهرى و سايرين دارم ، با آنها اداره مىكنم با مواجب و مخارج كم و مقرون به صرفه . ملكهء انگليس قبول كرد ، شاه و صدر اعظم هم پذيرفتند و تلگراف كردند كه ، كشتى را مىآورند در زير سد به شما تحويل مىكنند . بعد از آنكه كشتى را آوردند ، بدون اذن و اطلاع به من ، از سد عبور دادند . آن وقت فرستادند نزد من كه ، قبض رسيد بدهيد و تحويل بگيريد . گفتم ، با وجودى كه نقض قرارداد كردهايد ، در صورتىكه تمام عملجات و كاپيتان از كشتى خارج شوند و به خودم وابگذارند ، سند وصول مىدهم .
تلگرافا به لندن خبر دادند كه ، ما اطمينان نداريم مال التجارهء خودمان و كسانى را كه به حوالهء ما مىفرستند ، به كاپيتان و عملهاى كه غير انگليسى باشد تحويل بدهيم . اگر نظام السلطنه سند مىدهد كه هرچه مال ما و ساير تجار در كشتى عيب كند ، از عهده برآيد ، ما كشتى را تخليه مىكنيم . من ديدم كه مىخواهند هستى خودم و خانوادهام را در دو دفعه
هامش
( 66 ) - قول ساير معاصران ، حاكى از رشوه گرفتن امين السلطان است ؛ معهذا خود امين السلطان طى نامهاى به ناصر الدين شاه ، منكر رشوهستانى گرديده است . ر ك : كاظمزاده ، فيروز . روس و انگليس در ايران . ترجمهء منوچهر اميرى : 234 .