آنها است ، وارد شدند . دو صندلى آهن حاضر بود ؛ نشستيم و به قدر يك ساعت داستان خصوصيت خودش را با فرمانفرما و تعارفاتى كه او در كرمان داده است و شكارهائى كه با هم رفته بودند ، تقرير كرد . بعد از اتمام آن صحبتها ، اظهار كرد كه ، من از جانب وزير مختار مأموريت دارم كه هزار و پانصد تومان جزاى نقدى نزاعى كه سرباز فراهانى با وكلاى لنج كردهاند ، از شما بگيرم . جواب دادم كه ، من محكوم و مأمور از جانب وزير مختار شما نيستم . اگر از جانب صدر اعظم دولت متبوعهء خودم چنين حكمى آورده باشى ، تكليف من اطاعت است . بعد از گفتگوى بسيار ، قرار شد طرفين مطلب را به تهران اظهار كنيم و چون من در شرف حركت هستم ، هرچه جواب رسيد ، برادرم كه در عربستان متوقف است مجرى بدارد . من به بلم سوار شدم و رفتم آن طرف رود كارون و سايكس رفت خانهء وكلاى لنج . اينجا لازم است مطلبى خارجى بنويسم ، اگرچه رشتهء حرف فصلى بهم مىرساند .
بعد از شهادت شاه كه من معزول شدم و به تهران آمدم ، معلوم شد از شهر رجب كه واقعهء نزاع سربازهاى فراهانى با وكلاى لنج در اهواز اتفاق افتاده است تا شهر محرم ، در تهران به دفعات مكرر ما بين سفارت و صدر اعظم ، جواب و سئوال بوده است . مأموريت سايكس هم از كرمان ، به امضاء صدر اعظم و مشير الدوله وزير امور خارجه كه در آن اوقات صدر اعظم را بدون هيچ عنوان و سمتى به كارهاى خارجه دخالت مىداد ، بوده است .
معهذا از شدت عدم مبالات ، نه تلگرافا و نه تحريرا ، به من اطلاعى نمىدادند . حتى آمدن سايكس را هم خبر نداده بودند . بعد از اينكه من آمدم لرستان و كيفيت را مفصل نوشتم و گله از عدم اطلاع كردم ، جواب نوشته بودند كه ، ما خواستيم خبر بدهيم ، تلگراف كار نمىكرد ؛ تحريرا هم فراموش كرديم . بارى من كه رفتم ، برادرم براى اظهار مهربانى ، از برفى كه از قلعهء تل بختيارى آورده بودند و در آن موقع خيلى امتياز داشت يك لنگه بار برف و يك بره براى سايكس فرستاده بود . سايكس رد كرده بود كه ، من طفل نيستم كه با بره بازى كنم و ايرانى نيستم كه شربت آبليمو با برف بخورم ؛ فرمانفرما در كرمان براى من شال و اسب مىفرستاد ، من به ملاحظهء دوستى شخصى مىپذيرفتم . حالت تلگراف ما و
هامش
ساير نقاط ، همواره انجام تقاضاهاى قانونى و مشروع مرا با حسن قبول تلقى مىكردند ؛ ولى در اينجا در ارك ايالتى موقع ملاقات نظام السلطنه والى ايالت و سعد الملك برادر وى ، نه فقط مراسم ادب نسبت به من معمول نگرديد ، بلكه هردو برادر از به رسميت شناختن اينجانب نيز امتناع نمودند و تذكرات نگارنده را داير بر اينكه از مركز نمايندگى بوشهر نامههائى فرستاده شده و از من معرفى كامل به عمل آمده ، مؤثر واقع نگرديد . . . خلاصهء كلام اينكه بالاخره صدر اعظم به وسيلهء اينجانب تلگرافى به نظام السلطنه مخابره و دستور داد معادل سيصد پوند بلادرنگ به عنوان غرامت بپردازند .
و طولى نكشيد كه هردو برادر نيز به واسطهء سوء تدبير از مقام خود منفصل شدند . » ر ك : سايكس ، سرپرستى ملسورث . ده هزار ميل در ايران . ترجمهء حسين سعادت نورى : 278 .
سفرنامهء سايكس در 1902 به چاپ رسيده بود و به احتمال زياد حسين قلى خان از روايت فوق اطلاع داشت ؛ لذا چنين مىنمايد كه در نقل روايت ملاقات خويش با سايكس ، قصد پاسخگوئى به وى را نيز داشته است .