تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خاطرات و اسناد حسين قلى خان نظام السلطنه مافي ( فارسى ) — صفحة 211

مساهمون:

ص٢١١
خانوار ايل دارد . ولى بعد از عبور از آب كرخه ، همه شب در سمت غربى دزفول دزدى و شرارت مىكردند . طايفهء دزد شريرى داشت . از اين حركت و تمرد او ، اوقات من تلخ شد . شهاب السلطنه به چاپ و گزاف‌گوئى كه شهرهء بختيارىها است ، اين مسئله را تحقير كرد كه ، مىفرستم نجف قلى خان برادر اسفنديار خان كه در آب بيد است ، دويست سوار مىآورد ، على الغفله مىريزيم و طايفهء او را تنبيه مىكنيم . از دزفول به سمت شوش حركت كرديم . در شوش مرحوم برادرم از لرستان آمد . قريب ده روز به انتظار نجف قلى خان مانديم . عاقبت معلوم شد كه نجف قلى خان تمكين ندارد و طفره مىزند و نخواهد آمد . شهاب السلطنه اظهار خجالت كرد . من هم به روى خود نياوردم . آقا رضاى مستوفى و كريم خان فيلى را فرستادم ، آن‌ها را استمالت كردند و تمسك مالياتى گرفتند . مرحوم برادرم را به دزفول فرستادم كه برود در شوشتر بماند . خودم به طرف بنى طرف حركت كردم . از مساعدت‌هاى اقبال با برادرم ، يكى اين بود كه شش ماه تمام در خاوه والشتر و صميره و دلفان ، در ميان ايلات براى وصول ماليات گردش كرد و يك ريسمان از اردوى او سرقت نشد . به‌علاوه روزى كه از لرستان به سمت عربستان مىآمد ، در يك منزلى كيالان باران‌گير شدند . همه‌جا باران مثل سيل مىآمد تا به منزل برنجزار آمدند . در پاى كتل كه سرگل است ، شش كره قاطر او با يك قاطر بزرگ و با بار مفرش مانده بود . نه روز بعد از ورود دزفول ، طايفهء ديركوند بدون تصرف در مفرش و يا يك افسار ، تمام و كمال آوردند و در دزفول تحويل كردند و در عوض ، طاقه شال كرمانى خلعت گرفتند . بارى ، از شوش بعد از چهل روز اقامت كه اغلب مبتلاى باران بوديم ، به طرف نهر هاشم و به منزل ام نبى آمديم . از آنجا به خيرآباد و از خيرآباد به غربيهء عنافجه آمديم كه منزل اول خاك فرحان اسد شيخ آل كثير دزفول است . منزل غربيهء خاك آل كثير شوشتر كه طايفهء عنافجه سكنى دارند ، حالا ملكى خودم است . از آنجا آمديم نهر هاشم كه سربند ناصرى شكسته است . در نهر هاشم باران به قسمى باريد كه از نهر هاشم تا حويزه ، تمام صحرا بحيره شده بود و با بلم عبور مىشد و ديگر نتوانستيم به قريهء سادات طالقانى كه محاذى بنى طرف است برويم . بنى طرف هم اين حائل شدن آب را فوز عظيم دانسته ، بناى طفره از اداى ماليات را گذاشتند . يك ماه تمام كه رمضان بود ، در آن حدود اردو داشتيم . اهالى حويزه هم به اطمينان آن‌كه آب مانع از وصول اردو به حويزه است ، با بنى طرف معيت بهم رساندند . قريب پنج هزار تومان ماليات لاوصول مانده بود . عاقبت ، خسته و مستأصل شديم . سيد نعمت الله را كه زارع نهر هاشم بود ، خبر كردم به قدر چهارصد سوار از اعراب استمداد كرد و يك روز ، تمام گاوميش و گاو بنى طرف را كه براى چرا از كرخه عبور و در صحراى نهر هاشم تعليف مىكردند ، به جلو انداخت و به بندر ناصرى برد .

وساطت معز السلطنه

روز بيست و هشتم رمضان ، خودمان با اردو از نهر هاشم حركت كرديم ، رفتيم بندر
خاطرات و اسناد حسين قلى خان نظام السلطنه مافي ( فارسى ) — صفحة 211 | حسين قلى خان نظام السلطنه مافى / معصومه مافى و منصوره اتحاديه و سيروس سعدونيان و حميد رام پيشه