تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خاطرات و اسناد حسين قلى خان نظام السلطنه مافي ( فارسى ) — صفحة 209

مساهمون:

ص٢٠٩
روز بيست و يكم صفر از آنجا به طرف خرم‌آباد حركت كرديم . فوج زرندى را كه سرتيپ آن‌ها محسن خان پسر محمد حسين خان نوادهء محمد مراد خان بيات زرندى است ، تماما نزد مرحوم برادرم گذاشتم و تمام فوج سيلاخورى را همراه بردم . منزل اول ، در دو فرسخى كه مزارع آبستان و محل ييلاق و زراعت طايفهء سگوند است و آب و اراضى بسيار خوبى دارد ، بوديم و از آنجا يكسر به خرم‌آباد آمديم . در تنگ زاهد كه آسيابى و محل زراعتى دارد ، صرف چاى شد . در تنگ زاهد ، وثوق الملك كه نوكر مرحوم برادرم و نايب الحكومهء خرم‌آباد بود ، به استقبال آمد و با هم رفتيم به خرم‌آباد .

تهيهء آذوقه

چون از خرم‌آباد الى دزفول كه نه منزل است ، ابدا آبادى نيست و آن همه آب اراضى و جنگل‌ها به واسطهء بدبختى دولت و ملت ايران ، لم يزرع و غير مسكون است ، سه روز مانديم تهيه آذوقه و برف كرديم . روز اول از آنجا رفتيم به شهنشاه كه سه فرسخ است . از آنجا به آب برد و از آنجا به تمشك و از آنجا به قبربگ على و از آنجا به سر گل كه پاى گردنهء كيالان است . از آنجا به برنجزار رفتيم و از آنجا به قلعهء رزه كه يك وقتى براى تلگرافخانه بنا كرده‌اند . در اين منزل ، شاهزاده عبد الله ميرزا منتصر الدوله كه من به نايب الحكومگى دزفول فرستاده بودم ، بارخانه و ساير ملزومات از بادمجان و برنج و قند و هندوانه فرستاده بود . از آنجا رفتيم به حسينيه . از حسينيه يكسر رفتيم به دزفول . در دزفول چون هوا زياد گرم بود و آخر برج اسد بود ، منزل را در خانهء آقا رضا مستوفى كه سال‌ها پيشكار مالياتى عربستان بود ، قرار داديم . فوج هم در كنار رودخانه اردو زد . شهاب السلطنه و سوارش هم در منزل سيد ، منزل كردند . ده روز آنجا توقف كردم . دستورالعمل عبد الله ميرزا منتصر - الدوله را دادم و نصف از حاضرى فوج فراهان را نزد او گذاشتم با امان الله سرتيپ . وصول ماليات على غافل را هم به امان الله خان رجوع كردم . از آنجا رفتم به شوشتر .

مسائل حكومت در عربستان

در اين سفر به اطمينان آن‌كه اهل عربستان يك نوع اختصاص و گروش و اعتقاد مخصوصى دارند ، چندان بشدت و سياست سلوك نمىكردم و به‌طور رأفت و ملايمت راه مىرفتم . سپهدار هم كه همراه بود ، تمام مقصودش ابتياع رامهرمز بود ، زيرا كه صدر اعظم به آن‌ها صريحا وعده كرده بود كه ، چون شاه راضى نبود رامهرمز را به شما وابگذارد ، من ترتيب اين كار را با نظام السلطنه چنين دادم كه او قبول كند و بعد به شما انتقال بدهد . من هم به واسطهء كسب اطلاع از عهود سالفه و تجربهء سه سال حكومت سابقه خودم ، مىدانستم كه آبادى و نظم آنجا از قوهء من به فعل نمىآيد . از يك طرف ايلات كوهگيلويه ، يك طرف اعراب شريفا ، يك طرف خود بختيارىها كه در اطرافش قشلاق دارند ؛ به‌علاوه مردم خود آنجا شرير و عادت به ندادن ماليات و قتل و غارت نسبت به هم داشتند . بر فرض