تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خاطرات و اسناد حسين قلى خان نظام السلطنه مافي ( فارسى ) — صفحة 208

مساهمون:

ص٢٠٨

حركت به سراب زاغه

منزل اول ناهار را در چالان چولان مهمان حاجى احمد خان بوديم . شب را به قريهء رازان كه ميانهء بروجرد و خرم‌آباد و در منتهاى ارتفاع كوه واقع است و راه سختى دارد ، اردو زديم . رضا خان رازانى كه اصلا از طايفهء عثمانونداست و حفاظت راه از چالان چولان تا خرم‌آباد با اوست ، كاه و جو يونجه و هيمه و گوسفندى حاضر كرده بود . رازان از جاهاى خوب و خوش آب و هواى آن صفحه است . تلگرافخانه‌اى از به دو ايجاد تلگراف در رازان ساخته‌اند كه پسر خود رضا خان ، تلگرافچى آنجا است . فرداى آن روز را بعد از نماز صبح حركت كرديم . به قدر يك ميدان كه به سمت مغرب رفتيم ، ديگر سراشيب است به طرف جلگهء « هرو » كه در عهود سابقه ، بلوك‌آبادى داراى سى قريهء خوش آب و اراضى بوده است و حالا نافخ نارى و ساكن دارى ندارد . قليل زراعتى دارند و در سياه چادر معاش مىكنند و طايفه‌اى كه تقريبا صد خانوار است . در خود زاغه ، خانه‌هاى كثيف براى زمستان به طرز زاغهء ايلاتى ساخته و اول بهار ، در حوالى همان خانه‌ها چادر سياه مىزنند . به واسطهء تعدى حكام و مباشرين ، بسيار پريشان و فقيرند . آبادى و رفع ما يحتاج عابرين در اين راه ، بعد از رازان ، زاغه است . فاصلهء اينجا و رازان دو فرسخ است . در يك فرسخى ، تمام رؤساى ايلات از حسنوند و سگوند و بيرانوند و امرائى وجودكى و پاپى و شاولى آهو قلندر ، و نصفهء فوج سيلاخور با مرحوم برادرم و برادر زاده‌ام مجير السلطنه ، استقبال كردند . وارد شديم . اردوى مرا در طرف غربى سراب زده بودند كه سمت خرم‌آباد است و اردوى برادرم را در سمت شرقى كه طرف بروجرد است .

از اتفاقات غريبه

از اتفاقات غريبه كه براى مرحوم برادرم واقع شده بود ، اين است كه شب ششم صفر كه عيد مولود شاه بود ، آتشبازى مفصلى در سراب كرده بود . هشت اسب بسيار ممتاز داشت كه از سفر سابق عربستان ، من براى او فرستاده بودم و چند اسب خوب هم در حكومت بوشهر خودش تحصيل كرده بود . اسب‌ها از وحشت آتشبازى ، ميخ طويله‌ها را كنده و به صحرا پراكنده شده بودند . شب بدست نيامدند ؛ صبح آن‌ها را از رؤساى ايلات حكما خواسته بود . دو روزه تمام اسب‌ها را با تنگ و زين و افسار و ميخ طويله ، بدون آن‌كه يك پشه‌پرانى از سر آن‌ها كم شود ، از ميان طوايف بعيده كه به هواى ماديان رفته بودند ، دستگير كرده و دو سه روز پيش از ورود من آورده و تسليم كرده بودند . چند روزى من در سراب زاغه ماندم . هر روز به سرچشمه و فراز كوهى براى صرف ناهار مىرفتيم . سى رأس كرهء قاطر هم خريدم ، از بيست و پنج تومان الى چهل تومان .