محال كه جميع اين معايب اصلاح مىشد و مىتوانستم آباد كنم ، دولت بعد از آبادى ، به محض شكايت اهالى يا سعايت حكام ، ضبط مىكرد كه يك شهر معتبر با چندين قراء و آن آب و زمين را نمىتوان به نظام السلطنه واگذاشت . چنانكه چهار سال تمام اهالى آنجا از خوانين بختيارى شكايت كردند ، دولت به تو هم قدرت مؤاخذه نداشت و به اغماض گذراند . من مىخواستم كدخداى شرير چاه كوتاه را معزول و پسر عموى خود او را منصوب كنم . به يك تلگراف شكايت ، شش ماه مشغول زحمت جواب و سئوال شدم ، عاقبت چاه كوتاه را هم ضبط كردند . بارى ، رامهرمز را به همان مبلغ سيزده هزار تومان كه خريده بودم ، به حضرات واگذاشتم و نوشتهء انتقال دادم . نوشته را سپهدار با سوار مخصوص به تهران فرستاد . در وقتى كه شاه به مازندران رفته بود ، ميرزا ابو القاسم نوكر خودم كه پسر ميرزا غفور نورى است ، برده در بلدهء نور به امضاى صدر اعظم رساند و فرستاد . اين خوانين بىانصاف ، خرج ذهاب و اياب اردوى او را هم ندادند . علاوه بر از دست رفتن رامهرمز ، چون سپهدار توسط در كارهاى حكومتى داشت ، ترتيب كارها غرضآميز شده بود .
وصول ماليات
در شوشتر تا اول ميزان توقف كردم . اول ميزان به قاعدهء معمول كه بايد حاكم عربستان اردو به طرف طايفهء بنى طرف ببرد و ماليات آنها را وصول كند ، به طرف دزفول رفتم كه اول ماليات على غافل را كه در حدود شوش منزل دارند وصول كنم و از آنجا به سمت بنى طرف بروم . بعد از ورود دزفول ، مقدمتا امان الله خان را با فوج فراهان براى وصول ماليات على غافل به شوش فرستادم . بيست روز در دزفول توقف كردم . امان الله خان رفت در شوش مشغول خوردن عرق و تار و تنبك شد ، به حدى كه بر جسارت على و طايفهء او افزود و از آب كرخه به طرف دو برج كوچ كرده ، صريحا از اداى مال ديوان تمرد كردند .
حسين قلى خان والى پشتكوه ، طالب اراضى بن معلى كه در كنار كرخه واقع و در عهود سابقه چهار قريهء معتبر بوده است و از آب كرخه مشروب مىشده و سر حديت دارد ، بود . اگر آنجا به تصرف او درمىآمد ، تمام املاك طرف غربى دزفول را متصرف مىشد .
من به دولت عرض كردم ، حسين قلى خان همانقدر كه متصرف است ، در حقيقت از تحت اقتدار دولت خارج است . از طرف كرمانشاهان ، بلوك هليلان را كه خالصه بود ، به تقلب خريد . از اين طرف هم كه حلول به خاك عربستان كرد ، صلاح نيست . با وجودى كه به توسط عبد الله ميرزا حشمت الدوله كه دخترش زن غلامرضا خان پسر والى است پنج هزار تومان تقديم كرده بود ، حقيقت ، شاه صرفنظر كرد و اين دولتخواهى مرا پذيرفت . من هم در ازاى اين گذشت ، بن معلى را براى آقا رضا مستوفى و كريم خان فيلى و محمد حسن خان شهاب السلطنه بختيارى ، بالمثالثه خريدم و سه هزار تومان تقديم شد .
والى از اين دلتنگى ، محرك على غافل و طايفهء بنى طرف بود . على غافل به همه جهت سيصد