تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خاطرات و اسناد حسين قلى خان نظام السلطنه مافي ( فارسى ) — صفحة 207

مساهمون:

ص٢٠٧
كند و خيالش اين شده كه چون تمام رؤساى لرستان در بروجرد حاضرند ، اگر من استقبال كنم ، مرا نايب الحكومهء نظام السلطنه مىدانند و عظم من از نظر آن‌ها مرتفع مىشود . به هرزبان و دليلى بود ، او را مجاب كردم رفت . آن شب را از چادر يوسف ميرزا نوادهء كيكاوس ميرزا كه طبيب اردوى من بود ، چند پارچهء مس و قدرى لباس دزديدند . چون چادرش در كنار جادهء شارع بود ، اهل اشترينان خواستند به دستاويز عابر سبيل ، از خود رفع كنند . حكما از كلانتر آنجا خواستم و او را حبس كردم . مهلت گرفت ، و يك روز بعد از ورود بروجرد ، تمام اشياء مسروقه را از ميان طايفهء حسنوند بدست آورد و تسليم كرد .

ورود به بروجرد

روز ورود ، برادرم با جميع سركرده‌ها و رؤساى لرستان و سواره و پياده و دو عراده توپ به استقبال آمدند . وارد باغ ديوانى شديم . عمارات قديم او كه به حكم دولت ، مرحوم انوشيروان ميرزا ضياء الدوله در زمانى كه نايب الحكومهء مرحوم حمزه ميرزا حشمت الدوله بود ساخته بود ، اگرچه بسيار بد و رعيتى بود ، ولى تعميرات لازمه را رضا قلى خان از مال مرحوم اخوى كرده بود . در باغ دولتى كه از بناهاى مرحوم محمد تقى ميرزا حسام السلطنه است ، وجيه الله ميرزا كه بعد به توسط مرحوم حاجى ميرزا حسين خان سپهسالار ملقب به سيف الملك شد و در سفر استراباد ، شاه شهيد به مناسبت آن‌كه مادرش دختر امير خان سردار است ، او را لقب امير خان سردار داد و بعد از معزولى من از عربستان - به شرحى كه سابق نوشته‌ام - حاكم لرستان و بروجرد شد ، در سمت شمالى كه رو به جنوب باشد ، سه باب اتاق بنا كرده است ؛ در آنجا من منزل كردم . براى مجلس عام ، در روى سكوى وسط باغ چادر پوش زدند . ساير اجزاء تمام در فضاى اين باغ چادر زده بودند . براى ساعد السلطنه هم چادر زديم . ولى مرحوم اخوى و رضا قلى خان در عمارت‌هاى اندرون و بيرون كه ضياء الدوله ساخته بود ، منزل داشتند . بعد از چند روز ، محمد حسين خان بختيارى پسر مرحوم حاجى امام قلى را كه لقب او شهاب السلطنه بود ، احضار كرده بودم بيايد و با صد سوار همراه من باشد ؛ وارد شد . ده روز هم ساعد السلطنه را نگهداشتم و او را اذن معاودت به همدان دادم . فوج سيلاخورى را كه لطيف خان سيلاخورى سرتيپش بود ، از ديوان عوض فوج فراهان كه مدتى بود در عربستان بود ، خواستم . حكم شد كه احضار كنم و نصف آن‌ها نزد مرحوم برادرم باشد و نصف ديگر را همراه ببرم عربستان . آن نصف كه حاضر شد ، مرحوم سعد الملك بيست و دوم محرم به سراب زاغه كه معمول حكام لرستان است حركت كرد . من چند روزى ماندم . دهم ماه صفر ، نصف ديگر فوج رسيد . شهاب السلطنه را هم با سوار و نصف فوج سيلاخور برداشتم .