حيدر قلى خان دادند ، و يك سردارى شمسهء مرصع هم به مرحوم برادرم . مرحوم امير نظام رقعهاى تبريكى به برادرم نوشته بود ، عنوانش اين بيت بود :
دوست نزديك دوست * يار پهلوى يار
بارى ، بعد از دو سه روز ، صدر اعظم طرف عصر از طرف بيرون دروازهء يوسفآباد ، براى وداع آمد منزل من . آن اوقات ، باغ آقا محمد ابراهيم ارباب كاشى را كه مقابل پارك امين الملك و نزديك دروازهء گمرك است ، خريده بودم به هيجده هزار تومان .
در منزل من عصرانه خورد ، مرا وداع كرد و غروب آفتاب مراجعت كرد . مرحوم امير نظام سه چهار روز قبل از حركت من رفت .
حركت حسين قلى خان به عربستان ، 1312 قمرى
من هم غرهء ذيحجه از تهران حركت كردم تا قم . در قم شش روز به انتظار ورود برادرم توقف نمودم . روز ششم ، مرحوم برادرم وارد شد . يك روز بعد از ورود او ، حركت كرديم . تا منزل تاج خاتون با هم بوديم ؛ از آنجا من از راه جهرود و فراهان رفتم و برادرم از راه عراق در ساروق . ميرزا فتح الله مستوفى پسر ميرزا على پسر قائم مقام كه در سفر اصفهان نويسندهء من بود ، مرا مهمان كرد و در آنجا مذكور داشت كه ، منزل ديزآباد جاى خوبى نيست . در يك فرسخى ديزآباد ، من ملكى دارم كه اسمش قيرچه است ؛ چشمه و استخر طبيعى خوبى دارد . آنجا را منزل قرار بدهيد . چون عبد الله خان ساعد السلطنه خواهش كرده بود كه به استقبال و ديدن من بيايد و آن قريهء قيرچه هم سمت املاك او بود ، پذيرفتم . يك شب در قيرچه بوديم . عبد الله خان ساعد السلطنه و حاجى حسن خان فراشباشى سابق خودم ، به استقبال آمدند . حقيقت ، چشمه و استخر غريبى دارد ، اگرچه آبش ناگوار و اندكى گرم است ؛ در جلگه واقع شده و از سطح استخر مىجوشد و اطراف استخر از جرم آب ، محجر است . به قدر يك سنگ آب از استخر براى زراعات ، جارى است .
صبح از آنجا كوچيده ، به قريهء علىآباد شرا كه از مستحدثات مرحوم سلطان عبد الحميد ميرزا ناصر الدوله فرمانفرما پسر فيروز ميرزا پسر عباس ميرزا است ، رفتيم .
جاى خوبى بود . آب و بيدستان خوبى داشت . ولى من به واسطهء آنكه آن جلگه تماما مزارعات ملكى مرحوم فتح الله خان سرتيپ عمويم بود ، و تقلب روزگار و تقدير آسمانى اولاد او را نااهل و نالايق كرد و به واسطهء اختلافات و مرافعات شرعيهء ورثه - به شرحى كه محض عبرت آيندگان اگر فرصت كردم ، خواهم نوشت - از دست رفت ، آن روز و شب را متألم بودم . از آنجا ساعد السلطنه را همراه بردم بروجرد . مرحوم برادرم چهار روز پيش از من وارد شده بود . من در قريهء اشترينان در دو فرسخى بروجرد ، منزل كردم . بعد از ظهر ، ميرزا خليل شيرازى كه بعد ملقب به معز الممالك شد و پيشكار رضا قلى خان برادرزادهام كه از جانب مرحوم برادرم نايب الحكومهء بروجرد بود ، آمد .
از تقريراتش معلوم شد كه مرحوم برادرم از مآثرات ادبار ، نمىخواهد مرا استقبال