رفته است اندرون شهر و تمارض كرده است . چند روزى در حالت تمارض بود ، تا روز سيزدهء عيد كه معمول بود خودش و اجزاء قديم و خانواده در پارك امين الملك باشند . منزل من هم باغ آقا محمد ابراهيم كاشى بود كه بيع شرط كرده بودم ، مقابل پارك امين الملك . چون معمول اين بود كه ما هم در آن حوزه باشيم ، به مرحوم برادرم گفتم ، نرفتن ما ماده را غليظ مىكند . وقتى كه رفتيم ، ديديم نشسته است با ميرزا سيد حسين خان فسايى شطرنج بازى مىكند . همينقدر كه ما وارد شديم ، اسباب شطرنج را بر هم زد و برخاست رفت اتاق خوابگاه . پيشخدمت را گفته بود ، سعد الملك را بگو بيايد . وقتى كه سعد الملك رفت ، به او گفته بود ، با تو كارى دارم ، امشب بيا درب اندرون ؛ و رفته بود . در بين راه از علاء الملك پرسيده بود ، چه چيز است در بغلت ؟ گفته بود ، شال و پول تقديمى امين الملك است ؛ گرفته و انداخته بود ميان خيابان و ديگر با علاء الملك هم حرف نزده بود .
ملاقات با امين السلطان
شب برادرم رفت ؛ در دالان اندرون او را ملاقات كرده ، قدرى اشتلم و عربده كرده بود كه ، برادر تو ، به ريسمان پوسيدهء اين زن قحبهء مفسد و مزور بىهمه چيز به چاه مىافتد . خيال كرده است كه او را صدر اعظم مىكنند . من نمىخواهم كه شماها را اذيت كنم ، و الا براى من خيلى مهيا است . چون تو آدم عاقلى هستى ، برادرت را از اين خيالات خارج بكن . شاكر باشد كه عوض پول شما ، سه حكومت بزرگ براى شما گرفتم . راهتان را بكشيد برويد .
خلاصه بعد از دوسه دفعه آمد و شد برادرم ، چهار روز بعد به پارك آمد و در گردش خلوت كرد . من گفتم ، در عمل كتابچه سابقهاى در ميان نبود . چون خرج متعلق به خودم بود ، نخواستم جدا تصديق و تصحيح كنم . او هم گفت ، تو نسبت به من مقام ابوت داشتى .
من در ترقى تو زحمت كشيدهام ، حيفم مىآيد كه ضايع بشوى . برويد حسابهايتان را با امين الملك صاف كنيد . به قدر پانزده هزار تومان از خالصجات عربستان را از بابت طلب قبول كن و فرمان بنويس . تتمه را هم از بابت تفاوت سه سالهء عربستان ، صحه مىدهم كه دولت مطالبه نكند . آمديم ؛ برادرم چون با امين الملك خصوصيت داشت ، رفت او را ديد و بيست هزار تومان از بابت پولى كه دستى داده بودم و هفتاد و پنج هزار تومان فاضل به او داد و حساب را درست كرد . رامهرمز و كنار كارون غربى و ديمچهء شوشتر را هم در پانزده هزار تومان قبول كرديم .
يك ماه بعد از عيد ، روزى كه شاه در پارك امين الملك مهمان بود ، دستورالعمل داده بودند كه دو پالتوى ترمهء كرمانى با سردوش الماسى كه جز رنگ شال ، در هيچچيز تفاوت نداشته باشد ، يكى براى امير نظام و يكى براى من حاضر كنند . پالتوى من ليموئى بود ، پالتوى امير نظام سفيد . همان ساعت كه شاه از بالاخانه پائين آمد و سوار شد ، يكى را به من پوشاندند ، يكى را به امير نظام . در همانجا لقب برهان الدوله به برادرم