تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خاطرات و اسناد حسين قلى خان نظام السلطنه مافي ( فارسى ) — صفحة 204

مساهمون:

ص٢٠٤
ميرزا ، به توسط محمد حسين ميرزا ميرآخور داد . من هم تهيهء كار خود را ديده بودم . بعد از اين‌كه حكومت امير نظام رسمى شد ، فرمان مرا هم نوشتند . من به رعايت حب اخوت ، بروجرد و لرستان را به برادرم واگذاشتم كه مجير السلطنه برادرزاده‌ام را در بروجرد بگذارند و خودش به لرستان برود و من هم به عربستان . فورا تلگرافى به اسفنديار خان بختيارى زدم كه ، از عربستان حركت مكن ، نايب الحكومه باش تا آمدن من . مجير السلطنه را هم به چاپارى فرستاديم بروجرد .

عناد امين السلطان با حسين قلى خان

كتابچه‌هاى دستورالعمل ولايات را نوشته بودند . رسم صدر اعظم اين بود كه ابدا كتابچه را ملاحظه نمىكرد . بعد از ده شب دوندگى ، حاجى امين السلطان كه محصل محاسبات و به اصطلاح حاليه ، « وزير بقايا » بود و آمدن مستوفىها ، عاقبت يك شب مهرش را مىانداخت و هر مستوفى كتابچهء خودش را يا همه را ميرزا محمد حسين سررشته‌دار كل و ميرزا محمد على خان مهر مىكردند و بعد مىبردند براى صحهء شاه . اين كار قدرى طول كشيد . تا يك روزى شاه در اتاق برليان بود ؛ صدر اعظم و امير نظام هم آنجا براى مشورتى در كار آذربايجان و خارجه‌ها بودند . من در ميان نارنجستان نشسته بودم . امير نظام كه بيرون آمد ، آمد پهلوى نيم‌تخت من ايستاده ، سر به گوش من گذاشت كه ، صدر اعظم در نزد شاه از تو خوب نمىگفت . رفت . بعد از ساعتى ، حاجى امين السلطنه كتابچه‌ها را كه در ميان يك بقچهء بزرگى بسته بود ، برد ميان اتاق . شاه مرا و امين الملك را احضار كرد ؛ رفتيم نشستيم . صدر اعظم مشغول تحرير مطالب استراباد بود . از سوء اتفاق ، اول شاه كتابچهء گمرك را برداشت داد به دست امين الملك و كتابچهء لرستان را خودش مطالعه مىكرد . از من پرسيد ، اين مخارج ولايتى صحيح است ؟ عرض كردم ، من تا نروم و خودم رسيدگى نكنم ، نمىتوانم صحت و سقم آن را به عرض برسانم . به محض آن‌كه اين حرف به زبان من جارى شد ، صدر اعظم كتابچه را چنان از دست شاه بيرون كشيد كه يك طرف جلد كاغذى او در دست شاه ماند . بعد از كشيدن ، انداخت ميان اتاق و به تغير گفت ، برداريد ببريد اين كتابچه‌ها را تصحيح كنيد و بياوريد . و فورا قلمدان و كاغذ را جمع نكرده بدست گرفت و از اتاق بيرون رفت . شاه هم فورا به ما گفت ، برخيزيد فعلا برويد . و به حاجى امين السلطنه فرمود ، كتابچه‌ها را جمع بكن . تا ما از اتاق به نارنجستان وارد شديم ، ديديم صدر اعظم از زير برليان در كمال سرعت رد شد . من رفتم . در جلوى موزه ، علاء الملك هم رسيد . آمديم درب ديوانخانهء تخت مرمر كه محاذى اصطبل شاهى است ؛ گفتند ، سوار شد و به تاخت رفت . كالسكهء من حاضر بود ، با علاء الملك نشستيم و رفتيم . رسيديم درب پارك . رفتيم ، ديديم رفته است ميان اتاق خوابگاه و مخصوصا سپرده است اگر امين الملك و نظام السلطنه و علاء الملك هم آمدند ، عذر بخواهيد بروند . من مراجعت كردم . علاء الملك رفت آبدارخانه پيش محمد تقى خان . بعد معلوم شد كه عصر از آنجا
خاطرات و اسناد حسين قلى خان نظام السلطنه مافي ( فارسى ) — صفحة 204 | حسين قلى خان نظام السلطنه مافى / معصومه مافى و منصوره اتحاديه و سيروس سعدونيان و حميد رام پيشه