تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خاطرات و اسناد حسين قلى خان نظام السلطنه مافي ( فارسى ) — صفحة 203

مساهمون:

ص٢٠٣

اعطاى حكومت عربستان و لرستان به حسين قلى خان

روز سوم ورود جاجرود ، در ناهارگاه غلامحسين خان امين خلوت كه خواندن نوشتجات دولتى عموما و صدور دستخط جواب بر عهدهء او بود ، صدر اعظم را به ناهار مهمان كرد . خيلى مهمانى آبرومندى داد . حاجى شهاب الملك هم كه از حكومت و امير خان سردار هم كه از لرستان معزول شده بود ، در منزل علاء الدوله مهمان بود . همه حاضر بوديم در ناهارگاه . شاه اول صدر اعظم را خواست ، بعد مرا . قلمدان صدر اعظم را گرفت و دستخط حكومت عربستان و لرستان و بختيارى را نوشت و به مهر جيب خودش رساند ، در پاكت گذاشت و به من داد ؛ و قدغن كرد تا شب عيد ، احدى مطلع نشود ، زيرا كه دستاويزى براى باقى محلى بدست حشمت الدوله و حسام السلطنه مىافتد . بعد از صرف ناهار ، شاه رفت به شكار . من و حاجى شهاب الملك و علاء الملك در خدمت اتابك مراجعت به اردو كرديم . تا روز مراجعت شاه بوديم . روز مراجعت برف مىباريد . صدر اعظم مرا و علاء الملك را در كالسكهء خودش گذاشت ، آمديم به شهر . بعد از ورود شهر ، دستخط را به مرحوم برادرم دادم ، آسوده شد و مشغول تعيين حساب با مرحوم امين الملك شديم . آن زمستان را چند دفعه صدر اعظم تمارض كرد . اغلب روزها من و مشير الملك در اتاق درب اندرون مىنشستيم و جواب عرايض كتبى را مىنوشتيم . روزهاى پست هم نوشتجات پستى را مهر مىكرديم . هركس كه به عيادت مىآمد ، خواجه‌ها مىرفتند احوالى مىپرسيدند و در مراجعت جواب اظهار امتنان مىكردند و مىرفتند . پاره‌اى شب‌ها هم ما دو نفر ، گاهى هم علاء الملك ، به اندرون مىرفتيم ؛ تا ساعت سه و چهار بوديم ، بعد بيرون مىآمديم ، مىرفتيم شام را در منزل‌هاى خودمان مىخورديم . تا زمستان گذشت . در اواخر زمستان ، امير نظام حسن على خان گروسى را از گروس احضار به تهران كردند كه بفرستند خراسان . هنوز وارد تهران نشده ، در عرض راه بود كه خراسان را به صاحب ديوان دادند و رفت ، به تلافى معزولى كرمان . بعد از ورود ، امير نظام لدى الورود آمد منزل صدر اعظم . همان روز در بيرون اتاق جلوى حوضخانه روى نيم‌تخت نشسته بود . اول من رفتم براى پذيرائى ، بعد صدر اعظم از اندرون بيرون آمد و تشريف آورد آنجا . علاء الملك هم از اتاق خودش بيرون آمد و ملحق شد . در بين صحبت كه اظهار گله و دلتنگى مىكرد كه ، از خراسان براى من فقره‌ها تهنيت حكومت فرستاده بودند ، مرا رسوا كرديد ، عاقبت دست انداخت و دامن صدر اعظم را گرفت و گفت ، دخيلم ، مرا داغ باطله نزنيد . من اولا از خجلت اين عمل از منزلم نمىتوانم بيرون بيايم . ثانيا بضاعتى كه در تهران به اقتضاى شأن بتوانم راه بروم ، ندارم . فكرى دربارهء من بكنيد . صدر اعظم خيلى ادب و مهربانى كرد و نويد داد و در همان چند روز ، اسباب حكومت كرمانشاهان و كردستان و همدان را اتلافا براى او فراهم آورد . آن مرحوم هم همدان را به نواب عضد الدوله واگذاشت . ضياء الدوله انوشيروان ميرزا را براى نايب الحكومگى كرمانشاهان انتخاب كرد و همراه برد . نهاوند و ملاير را به ابو تراب ميرزا پسر مرحوم حاجى محمد ولى