تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خاطرات و اسناد حسين قلى خان نظام السلطنه مافي ( فارسى ) — صفحة 200

مساهمون:

ص٢٠٠
قلبا با من خوب نبود و امين الملك برادرش هم كمال عداوت را داشت و حاجى امين السلطنه بيست هزار تومان مخارج صندوقخانه را حوالهء فارس گرفته بود ، من هفتاد و پنج هزار تومان فاضل داشتم كه ندادم . قوام الملك هم در تهران بيكار مانده و مستأصل بود و متوسل به امين الملك شده بود . امين الملك هم دختر ركن الدوله را ديده و عاشق شده بود ، مىخواست او را بگيرد . صدر اعظم راضى نبود ، ولى امين الملك در عشق او بىاختيار شد . عاقبت بعد از آن‌كه كار حكومت فارس را گذرانيدند ، به اصطلاح عهد ما ، شال و انگشتر كردند كه تا موقع عقد بماند . اسبابى فراهم آوردند و قوام الملك با ركن الدوله ساخت و به توسط انيس الدوله اسباب حكومت فارس را فراهم آوردند و مرا معزول كردند . شاه اصرار كرد كه ، پرداختى نظام السلطنه را رد كنيد . به امروز و فردا مماطله كردند . من در پانزده رمضان تلگراف عزلم رسيد . نوشته بودند ، هرچه جنس موجود در انباردارى ، به نرخ عادله واگذار به حكومت جديد كن . قبول نكردم ، زيرا كه نرخ عادله يك من دو هزار دينار بود و من محض آسودگى خلق ، يك هزار و سيصد دينار وارد كرده بودم و يك من يك هزار و دويست دينار مىفروختم . به همان نرخ ، دو هزار خروار گندم موجوده‌ام را به حيدر على خان نواب و مبشر السلطنه رئيس تلگراف و وثوق الملك بالاشتراك فروختم و قيمت آن را ابواب جمع عبد الله خان ساعد السلطنه كردم . از شهر به باغ حاجى محمد مهدى دهدشتى تاجر كه در دروازهء باغ شاه واقع است ، نقل مكان كردم ، تا حساب‌هاى ولايتى را پرداختم و مال بنه حاضر شد . اول يك دسته عيال را با يك دسته از نوكرها فرستادم و بعد خودم در دوم شوال از آنجا حركت كردم . سه روز هم به واسطهء شدت بارندگى در زرقان توقف شد . آمدم و به تفصيلى كه نوشته‌ام ، وارد اصفهان شدم . شاهزاده ظل السلطان با من محرمانه قرار داد كه چون ركن الدوله نتوانسته است پيشكش و پيش قسط را بدهد ، بعد از ورود تو ، من طالب حكومت فارس مىشوم و همان‌طور كه به صاحب ديوان چندين سال واگذاشته بودم ، به تو وامىگذارم . من هم قبول كردم و آمدم . بعد از آمدن كه وارد تهران شدم ، سعد الملك از راه بوشهر به كربلا مشرف شده بود . من براى وصول يك‌صد و پنج هزار تومان دوندگى مىكردم . امين الملك و صدر اعظم به شاه عرض كردند كه ، در اين حالت بىپولى دولت ، چرا اين مبلغ گزاف را به نظام السلطنه مىدهيد ؟ فوائدى كه در اين مدت از بنادر برده است ، معين مىكنيم كه چهار مقابل اين وجه است . شاه مكرر مىگفت كه ، من از نظام السلطنه و برادرزادهء او كه اين وجه را نقد آوردند و تحويل كردند ، خجالت دارم . من اضطرارا وقتىكه شاه به نياوران آمد ، آمدم در نياوران منزلى گرفتم و همه روزه خدمت صدر اعظم مىرسيدم . بعد از چندين وقت ، عاقبت گفت ، صبر كن سعد الملك وارد شود با او قرارى خواهم گذاشت . بعد از چندى سعد الملك آمد . او هم اصرار كرد ، ابدا دل سخت او نرم نشد . تا بناى مسافرت شاه به كلاردشت شد . آجودان مخصوص كه با ما خصوصيتى داشت ، صلاح در اين ديد كه من هم با اردو باشم ، شايد به مراقبت ، قلب او را نرم كنم . من با اردو رفتم و سعد الملك مرخص شد كه برود به سركشى املاك قزوينش .