هم به اصرار مهدى خان ، رجوع ادارات بانك شاهنشاهى را گرفت .
چندى طول نكشيد كه به امين السلطان حالى كردند كه آجودان مخصوص بر ضد تو اقدامات در اين عمل مىكند و از جزئى و كلى كار اين اداره را به شاه راپرت مىدهد و با نايب السلطنه هم باطنا متحد است . عداوت نايب السلطنه و ظل السلطان با مرحوم امين السلطان و اين امين السلطان ، بىپرده بود ؛ زيرا كه ادارات هردو برادر وسيع شده بود و مىخواستند از ادارات خود ، به خزانه چيزى ندهند . مخارج دولتى راجعه به خزانه هم ، معطل مىشد و اينها شكايت مىكردند و همين اسباب عداوت شده بود . خيالات مهدى خان هم بلند بود . اولا مىخواست يك كارى كه دخل كلى داشته باشد ، به او رجوع شود و همچنين به برادرش محمد ابراهيم خان معاون الدوله . از آن گذشته ، به واسطهء پسرى فرخ خان ، خود را احق و اولى به اين ترقيات مىدانستند . اقبال الدوله هم كه پسر بزرگ ميرزا هاشم خان بود ، ارثا منتظر رياست مقتدرهء خلوت بود . از نيك بختى امين السلطان ، هم دو پسر فرخ خان و هم دو پسر ميرزا هاشم خان ، باطنا با هم نفاق داشتند . مهدى خان كه در آن موقع امورات بانك شاهنشاهى را اداره مىكرد ، مىخواست متدرجا راه مخصوصى با شاه بهم رساند . اگرچه ابتدا به واسطهء مسخرگى ، شاه او را پيش كشيده و از ساير خلوتىها پيش افتاده بود ، ولى منظورش اين بود كه به شاه معلوم كند كه غير از مسخرگى ، لياقت و استعداد خدمات بزرگ دولتى هم دارد . امين السلطان يك روز نسبت به او تغير كرده و كار را به فحاشى منجر كرده بود . او هم اين جمع را متدرجا با هم متفق كرده بود و قسم خورده بودند كه در خير و شر و نفع و ضرر ، تا پاى همه چيز متحد باشند . در اين موقع من در فارس بودم . رضا قلى خان برادرزادهام از اين جريان اطلاع پيدا كرده بود . بعد از ورود ، آجودان مخصوص دو دفعه به منزل آمد و دعوت به هم قسمى كرد . من متعذر شدم كه ، حالا من بايد صد و پنجاه و پنج هزار تومان پولى كه به دولت دادهام ، وصول كنم ؛ و با مخالفت صدر اعظم ، نمىشود . ثانيا كسانى كه با شما هم قسم هستند ، شأن و سن من اقتضا ندارد كه با آنها در اين عوالم باشم .
حاجى على قلى بختيارى و علاء الدوله و معين الدوله برادرش و كشيكچى باشى عبد الله خان ، قابل اين عوالم و خيالات نيستند . قرار دادند كه چند نفر ديگر را از قبيل سردار كل كه داماد صدر اعظم است و ميرزا كريم خان سردار فيروزكوهى و مشير الملك و محمد حسين ميرزا ميرآخور را هم داخل كنند و در اين ضمن من هم معيت كنم . رفت و درصدد تهيهء اين كار برآمد و صورت داد .
آزردگى صدر اعظم از شاه
از سنهء 1310 ، كار مى و مطرب و مجلس شب صدر اعظم به قسمى قوت گرفت كه در ايران ، هركس مجلس شبهاى اللهقلى ميرزاى ايلخانى و خان بابا خان سردار را در عهد محمد شاه ديده بود ، فراموش كرد . صدر اعظم از چندين جهت از شاه دلتنگ بود ؛ يكى پيشرفت كار و خيالات نايب السلطنه ، يكى ميل مفرط و بىاختيارى شاه نسبت