به مليجك كه پسر ميرزا محمد خان گروسى برادر امينه اقدس صيغهء شاه بود . شرح عزت اين طفل نالايق را عليحده نوشتهام . همچنين خاطر شاه را هم از مداخلهاى گزاف ميرزا اسماعيل خان امين الملك برادر صدر اعظم در عمل گمرك و بنائى و خزانه ، آزرده كرده بودند . كمال نفاق و نقار باطنى فيما بين شاه و صدر اعظم بود و هردو سه ماهى يك دفعه ، صدر اعظم تمارضى مىكرد . اگرچه در غير تمارض هم ، روزى چهار پنج ساعت بيشتر به كار نمىرسيد ؛ چنانكه در ذيل مختصر حالات او نوشتهام . مخصوصا در اين اوقات كه سنهء 1312 بود ، در حالت تمارض قوت داد . يك تمارض او دو ماه طول كشيد . شاه دو دفعه به عيادت آمد . در هيچيك از رختخواب برنخاست . شاه آمد روى كرسى كه پهلوى رختخواب او بود ، نشست . جز من و محمد على خان امين السلطنه كه شوهر همشيرهء صدر اعظم و صندوقدار و وزير بقايا بود و علاء الملك ، احدى نبود . لحاف را از روى صورت صدر اعظم برداشت و پرسيد كه ، صدر اعظم احوالت چطور است ؟
خواست نبض او را بگيرد ، دستش را كشيد و لحاف را از دست شاه بيرون آورد و جواب داد كه ، بسيار بد است . چه مىخواهى از جان من ؟ بگذار به درد خودم بميرم .
آن اوقات ، نايب السلطنه به دستيارى محمد حسن خان اعتماد السلطنه و حكيم باشى طولوزن ، رأى داده بودند كه شاه شش كرور قرض كند و قرض رژى را تأديه نموده ، باقى را در بانك بگذارند براى مصارف دولتى . صدر اعظم نه به ملاحظهء دولتخواهى ، بلكه بنا به لجاجت با نايب السلطنه و اعتماد السلطنه ، به لباس دولتخواهى منكر اين عمل بود و مىگفت ، هر صدر اعظمى كه اين قرض را امضاء كند ، خائن به دولت و ملت است و بايد دست او را قطع كرد . چندين دفعه شاه به توسط علاء الملك و مهندس الممالك پيغام داد و محسنات اين استقراض را كه مىخواستند از صراف فرانسه بكنند شمرد . جوابهاى سخت داد . از آنها مأيوس شد ، فرستاد مشير الملك را بردند . مشير الملك يك دفعه پيغام آورد و جواب برد . ولى از تقلبى كه داشت ، تحامق مىكرد و مىگفت ، عجز از اداى مطلب دارم . هرچه طرفين گفتند ، مسوده كرد و از روى نسخهء مسوده سئوال و جواب را مىرساند . باز هم نشد .
پيغام سخت شاه به صدر اعظم
عاقبت شاه سردار كل را كه داماد او و رئيس قراولهاى مخصوص بود ، خواست و با او پيغامهاى سخت در اعمال و هرزگىهاى شب و نرسيدن به كارها و بدزبانى و فحاشى نسبت به مردم داد كه شرح پيغامها از قرار تفصيل حاشيه است . حاصل آنكه ، من از استقراض گذشتم . بايد از راه ديگر رفع اين قرض رژى و بانك را بكنى . و اگر بعد از اين ديگر وضع مجلس شب و روز تو مثل سابق باشد ، خانوادهات را تمام مىكنم و با تو بدتر از معاملهاى كه با ميرزا آقا خان شد ، خواهم كرد . بعد از اين پيغام ، روز سوم صدر اعظم از خانه بيرون آمد و رفت دربخانه و مشغول كار شد . ما هم بوديم .
يك روز من به آجودان مخصوص گفتم ، به شاه عرض بكن كه من به قدر نيم ساعت مطلب