تعيين كند و شريف خان عرب بومحمدى را كه شوهر خواهر مير آقا خان و انجب كدخدايان عرب بود ، شريك و سهيم و كمك كار او بكند . بهارلو را هم كه خودشان به شكرانه در شهر حاضر شده بودند . چون شريف خان و كدخدايان طايفهء بومحمدى با طايفهء گتى رضا خان ، خونخواه بودند و چندين نفر ، طايفهء گتى از آنها كشته بود و اعتنائى هم به طايفهء رضا قلى خان كه پدر بر پدر ، بزرگ آنها بودند نمىكردند ، مير آقا خان و شريف خان در جزو محرمانه به توسط سهام الملك به من پيغام كردند كه ، حالا كه رضا قلى خان را سعد الملك تأمين كرده است ، اگر به ترتيب صحيحى اقدام به دستگيرى و قتل او بشود ، ماها براى انجام اين كار حاضريم . من با آنها قراردادم كه على خان برادر زن سهام الملك را به عنوان نايب الحكومگى ببرند . بعد از چند روز ، خودش با صد نفر سربازى كه همراه دارد ، برود ميان طايفهء گتى براى قرار ماليات . و آنجا طرح اين مطلب را بريزد كه ، مىخواهم ميان شما و طايفهء بومحمد و شريف خان ، اصلاح و خون بست كنم ، و حكم نظام السلطنه است كه به كلى رفع اين كدورت و نفاق از ميان اين دو طايفه بشود و بعدها با هم متفق باشند . به اين عنوان ، شريف خان را با رؤساى بومحمد آنجا بخواهد حاضر باشند .
نفاق طوايف
در شب معينى ، سهام الملك را با دو عراده توپ كوهستانى ، طورى به چاپارى بفرستم كه دو ساعت به طلوع فجر مانده ، در چادر على خان كه در جنب قلعهء رضا خان است حاضر شود . در همان موقع شريف خان و بومحمدىها ، اول در ميان چادر ، اين اشخاص را كه آلت كار و اسباب استظهار رضا خان بودند ، در ميان رختخواب بقتل برسانند و بعد سهام الملك ، برج رضا خان را كه خودش و عيالش آنجا بودند ، به توپ ببندد و آن صد نفر سرباز با تفنگچى بومحمد ، اطراف برج را محاصره كنند كه راه فرار نداشته باشند .
آنها را با دستورالعمل كافى روانه كردم .
چون آقا فتحعلى جراشى از زمان حكومت لارو سبعهء سعد الملك ، يك نحو اطمينان و راه مخصوص با او داشت و از قلعهء جراشى به شهر لار ، به اطمينان او آمده و پيشكار مالياتى سعد الملك شده بود و بعد از او ، ديگر حكام كل و جزء فارس هم اين مسئله را فوز عظيم دانسته و او را از كار خارج نكرده بودند ، متدرجا فتحعلى خان و ملقب به بيگلربيگى لارستان شده بود . بعد از ورود ما به شيراز و رفع شورش مردم به قوام الملك ، او را براى حكومت لار و سبعه خواسته بوديم و در منزل خود سعد الملك كه عمارت ظهير الدوله و اندرون باقر خانى بود ، منزل داشت .
نان شهر
در ايام عاشورا نان شهر كم بود و هنوز ترتيبى كه تهيه كرده بوديم ، مهيا نشده بود .
قرارداديم ده روز عاشورا را من روضه خوانى بكنم و هرشب تمام فقرا را شام بدهم و دههء