تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خاطرات و اسناد حسين قلى خان نظام السلطنه مافي ( فارسى ) — صفحة 188

مساهمون:

ص١٨٨
مكارى و نداشتن خرجى ، عيال و پسرهايش در ارك كريمخانى بودند . و حال آن كه حاجى ميرزا بزرگ تاجر ترياكى و ميرزا محمد شفيع پسر حاجى محمد صادق بازار مرغى تاجر اصفهانى و آقا شيخ ابو القاسم تاجر پسر عموى امام جمعه ، مشغول خريدن اشرفى براى او بودند و به من روزبه‌روز راپرت مىدادند . قريب شصت هزار تومان اشرفى براى او خريده بودند . با اين حالت ، يراق‌هاى طلاى اسبش را از چرم پياده كرد و به جماعت يهود مثقالى يك قران از قيمت عادله ارزانتر فروخت . به زحمت زياد مال مكارى براى او بهم بستيم ؛ هشت روز بعد از تسكين فتنه ، از زرقان حركت كرد . يكى از خصائص شاهزاده اين بود كه ، بدون مقاربت با زن ، يك شب نمىتوانست بسر ببرد . اوقاتى كه در باغ جهان‌نما بود و چند روزى كه در اكبرآباد توقف كرد ، يك متعه براى او برده بودند . بارى ، بعد از تسكين فتنه ، من راپرت اعمال على نقى خان كزازى و عطاء الدوله را مدقا به تهران نوشتم . هردو را احضار كردند . فوج زرندى محمد حسن خان پسر محمد مراد خان را هم براى قراولى شاهزاده ، اذن رفتن به تهران دادند . من فوج فدوى را كه جمع عبد الله خان ساعد السلطنه بود ، خواسته بودم ؛ آن‌ها هم آمدند . فوج كزاز هم مرخص شد . در فارس فوج خلج و فدوى در شيراز ، و فوج خوئى به سركردگى حيدر خان براى بهبهان و بوشهر ماند . من بعد از اين‌كه از بودن قوام الملك و پسرهايش در فارس مأيوس شدم ، مهدى قلى ميرزا سهام الملك را كه در كار عرب و بهارلو سابقه داشت ، احضار كردم . سعد الملك هم با عيال من و خودش در عرض راه بود ، زيرا كه بايد به حكومت و گمرك بنادر مىرفت . گمرك اصفهان و كاشان هم در ادارهء او بود . چون در تهران كسى براى وكالت و كارهاى شخصى لازم داشتم ، رضا قلى خان مجير السلطنه را به چاپارى فرستادم كه در عرض راه سعد الملك را ملاقات كرده و از او دستورالعمل گرفته برود . كار شهر را به برهان الدوله برادرم واگذاشتم . اگرچه قليل المعاشره و كم انس بود ، ولى بىطمعى و كم‌اذيتى و بىتكبرى و دلسوزى او را مناسب اين عمل دانستم . فراشباشى خودم كه عبد الحسين همدانى بود ، از او تمكين و نوكرى مىكرد .

ترتيب امور حكومت

سعد الملك در وقت آمدن ، در منزل ولى نظر كه يك فرسخ تا محل توقف و برج و قلعهء رضا خان عرب گتى ياغى فاصله داشت ، رضا خان را با اتباعش ملاقات كرده بود و آن‌ها را اطمينان داده و تعهد كرده بود كه ، اگر در حكومت من مرتكب شرارت و بىنظمى نشوند ، در امان خواهند بود . وضع برج و قلعهء او را هم مفصلا ديده و نقشهء او را برداشته بود . وارد شد و بعد از او شاهزاده مهدى قلى ميرزا رسيد و بعد از آن دو فوج فدوى و ساعد السلطنه وارد شدند . قراولى شهر و ارك را به فوج فدوى واگذاشتم . حكومت ايلات خمسه و داراب را هم به شاهزاده دادم . قرار دادم مير آقا خان پسر مرحوم محمد حسين خان نبيرهء رضا قلى خان سرتيپ عرب را كه نسلا بعد نسل رئيس اعراب بودند ، به رياست عرب