دوسه سوار آمدند اينجا نعشى را آوردند دفن كردند ؛ من محل دفن را مىدانم . رضا قلى خان به مشهد مرغاب رفته و به شاهزاده گفته بود و آنها با جمعيت به مدفن آمده بودند .
آخوند محل را نموده بود ، شكافته بودند ؛ خود آخوند و آن چند نفر عرب كه همراه بودند ، رضا خان را شناخته بودند . اعراب هم از مردن رضا خان مطمئن شده ، چندان سختى نكرده بودند . به من تلگراف كردند كه ، با نعش رضا خان چه كنيم ؟ اهل شهر چون باور نمىكردند كه رضا خان كشته شده ، اجماع كردند كه سر او را براى اطمينان بياورند .
جريان را عريضهء تلگرافى عرض كردم . دو روز ديگر اسرا و سر رضا خان وارد شد .
ولى چه بگويم كه چه محشرى در شهر شيراز و بلوكات برپا شد ؛ تا اكبرآباد مردم رجاله به استقبال رفتند . خود شاهزاده اول آفتاب آمد ، ولى على خان و مير آخور با سر و اسرا سه ساعت از روز گذشته وارد شدند . ديگر در بام و روى ديوار و صحن ميدانها و باغ ، جاى عبور نبود . فورا تلگراف رسيد بعد از تحسينها و تمجيدها كه ، اسرا را دم توپ بگذاريد . براى زن و عيال رضا خان و كوهى و اولاد آنها ، منزل معين كردم با جميع لوازم و خرج يوميه . مملكت آرام گرفت ، متمردين همه مطيع و رعيت شدند . تمام گرمسيرات و ايلات حساب خود را گرفتند . در ازاء اين خدمت ، درجهء امير تومانى و پانصد تومان مواجب براى سهام الملك ، و سايرين هريك على قدر مراتبهم گرفتم . ابدا خودم استدعائى نكردم و مخصوصا تفنگى كه يادگار مرحوم ناصر الدوله در نزد فرمانفرما بود و اعراب از دوش نوكر او به قهر برده بودند ، خواستم آوردند و بانضمام يك اسب خوب براى فرمانفرما عبد الحسين ميرزا فرستادم .
تعيين حكام جزء
حكام هرجا را به موجب تفصيل تعيين كردم . بنادر از جانب دولت بانضمام گمركهاى جنوبى با مرحوم برادرم بود ؛ دشتى و دشتستان را هم ، من واگذاشتم . بهبهان را به نصر الله قشقائى پسر داراب خان دادم . كازرون و ممسنى و نيريز و اصطهبانات با نصير الملك بود . لار و سبعه را به فتحعلى خان بيگلربيگى كه در اصل برآوردهء مرحوم برادرم بود داده بودم . بعد از فوت حاجى نصير الملك ، هرقدر پيشكش دادند و سعى كردند كه اين حكومتها را به ديگران بدهم ، قبول نكردم . بيست هزار تومان هم پيشكش مىدادند .
لقب و امتيازات و استيفاى درجه اول او را براى ميرزا ابو القاسم خان كه پسر حاجى عبد الله خان و داماد مرحوم مزبور بود ، گرفتم ، بدون آنكه دينارى تعارف قبول نموده باشم . وزارت ماليه را هم به او واگذاشتم . داراب و ايلات خمسه را به مهدى قلى ميرزا سهام الملك دادم . آباده را به عبد الله ميرزا پسر محمد امين ميرزا واگذاشتم . قشقائى را به حاجى نصر الله خان پسر مرحوم محمد على خان ايلخانى كه داماد مرحوم محمد قلى خان ايلخانى بود واگذاشتم . گلهدار و امير و خلاير را به بهادر خان پسر مرحوم سهراب خان قشقائى دادم . خشت و كمارج را هم به محمد ابراهيم خان مستشار نظام دادم . از تفاوت عملهاى آن محلها ، هريك دو و سه هزار تومان كسر شد ، سند گرفتم . تحويلدارى