تلگرافخانه ببنديد ، همه متفرق مىشوند . صاحب منصبها و سرباز و توپچى همراهى نداشتند و صريح مىگفتند ، دليلى ندارد ما براى خاطر قوام ، مردمى را كه فرياد يا على و يا سيد الشهداء مىكشند و قرآن در مقابل ما نگهداشته ، مىگويند ما ياغى دولت نيستيم ، نهايت اينست كه قوام الملك را نمىخواهيم در شهر ما باشد ، و اگر نظام السلطنه اصرار در حمايت او بكند ، او را هم نمىخواهيم ، به توپ ببنديم . سيد و حضرات محرك ، شب كه من فشنگ و تفنگ به افواج تقسيم كرده بودم ، فرستاده بودند از دهات حومه به قدر سيصد نفر با تفنگ و اسلحه آورده بودند پشتبام تلگرافخانه . حاجى نصير الملك چنين صلاح دانست كه فوج على نقى خان چون با حضرات علانيه همدست است ، در ميدان حاضر نشود و در سر گذرها باشند كه جمعيت شهرى به كمك آنها نيايند . فوج جمعى در ميدان با توپچى يورش به تلگرافخانه ببرند و حضرات را بگيرند . اگرچه مىدانستم اين رأىها همه سخيف و خطا است ، براى آنكه تصور نكنند من هم مايل به نفى قوام هستم ، تمكين مىكردم .
آن شب تمام صاحب منصبها و امام جمعه و ميرزا محمد على مجتهد را فرستادم تلگرافخانه . جمعيت آنقدر بود كه اينها به زحمت وارد مىشدند و بيرون مىآمدند . در هر دفعه هم ميرزا خليل معز الممالك شيرازى و پدرش حاجى ميرزا احمد را با هريك مىفرستادم كه مبادا اينها در مكالمات كم و زيادى بكنند . برادرم برهان الدوله را فرستادم ، مردم فرياد مىكردند كه ، چرا نظام السلطنه براى يك نفر قوام الملك ، مىخواهد هزار نفر مسلمان بقتل برسد ؟ مگر ركن الدوله او را از شيراز خارج كرد ، چه عيب داشت ؟ بارى ، كار ما صبح روز ششم به اصرار نصير الملك و قوام الملك ، به بستن توپ كشيد . و استدلال مىكردند كه ، اين مردم دو دفعه در حكومت جلال الدوله كه صاحب ديوان پيشكار بود ، آمدند دور ارك را كه منزل صاحب ديوان بود محاصره كردند ؛ به قدر ده هزار نفر بودند ، به يك تير توپ بىساچمهء باروتى متفرق و ملتجى شدند . من هم صلاحم نبود كه اصرار كنم در اين عمارت مردم تحصن كرده ، سيد و ملا ، حتى جماعت يهود و تلگرافچى انگليسى در اين عمارت است ؛ چرا عمارت دولت و تلگرافخانه را توپ ببندم ، در حالتى كه مكرر به توسط تلگرافچى انگليسى به تهران عرض كردهاند كه ما منظورى جز تبعيد قوام نداريم .
صبح قوام الملك جمعيت و تفنگچى خود را از خارج دروازه آورد و فوج در ميدان حاضر شد . عبد الحسين خان سرتيپ عطاء الدوله كه پسرش داماد حاجى نصير الملك بود ، حاضر بود ؛ خواستم كه فرمان توپ بستن بدهد ، جواب داد كه كيسهء باروت در قورخانه است و قورخانچى درب را قفل و فرار كرده . برهان الدوله با ده نفر نوكرهاى خودش و احمد خان سرتيپ جهاز پرسپليس ، تفنگ يراق بسته و يورش به تلگرافخانه بردند . در هم باز بود ، دوسه تير تفنگ به ميان جمعيت فضاى عمارت انداختند . دنبالهء جمعيت خواستند كه از درب كوچك طرف نورىها بيرون بروند ، حضرات نورى درب را از پشت مضبوط بسته بودند . جمعيت بالاى بام با سنگ و آجر برهان الدوله را از ميان عمارت بيرون كردند و از پشت بام بازار وكيل بارهاى تجارت را براى سنگر به پشت بام تلگرافخانه مىآوردند و سنگر مىبستند .
من هم در بالاخانهء ميدان توپخانه بودم . در اين بين ، قوام الملك با جمعيت و تفنگچى
خاطرات و اسناد حسين قلى خان نظام السلطنه مافي ( فارسى ) — صفحة 185
مساهمون: حسين قلى خان نظام السلطنه مافى
ص١٨٥