تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خاطرات و اسناد حسين قلى خان نظام السلطنه مافي ( فارسى ) — صفحة 183

مساهمون:

ص١٨٣
را براى منزل من تهيه كند . از جانب دولت ، على نقى خان كزازى صمصام الملك را محصل كرده بودند كه شاهزاده را بيرون كند ؛ ابدا در مزاج شاهزاده اثرى نداشت . محترم هم بود و كسى نمىتوانست به سختى و فضاحى با او سلوك كند .

ورود به شيراز

بارى ، وارد شهر شدم . ديگر چگونه استقبالى فراهم آمده بود ، از حيز تحرير خارج است . سه فوج و چهار عراده توپ و هرچه در شهر از صغير و كبير و اناث و ذكور بود ، از تپهء سلام گاه الى درب دروازهء اصفهان ، زن و مرد به قسمى كه احدى در شهر باقى نبود ، به استقبال آمده بودند . در اكبرآباد ، قوام الملك چادرهاى پوش متعدد زده بود و ناهارى بىاندازه تهيه كرده بود . تمام علماى شهر در آنجا براى استقبال حاضر شده بودند . ناهار خورديم ، ولى از بس كه صحرا از كرملخ پر بود ، بر من صعب‌تر از جهنم گذشت ؛ زيرا كه مىدانستم اين ملخ ، روئيدنى را باقى نخواهد گذاشت . علما را وداع كردم و سوار شدم . همه جا على نقى خان امير تومان كزازى و سرتيپ فوج فراهان و سرتيپ فوج زرند با قوام الملك در جلو بودند . طرف صحبت من حاجى نصير الملك بود . درب دروازهء اصفهان ، ميان فوج فراهان و كزاز در تقديم و تأخير نزاعى شد ، دوسه نفر مجروح شدند . در بيرون دروازه در پشت ارك از دروازهء باغ‌شاه وارد شدم . به پشت ارك كه رسيديم ، محض احترام ركن الدوله قدغن كردم ديگر موزيك نزنند . بعد از ورود به عمارت ظهير الدوله ، شليك توپ بيست و يك تير شد .

آشوب‌هاى شيراز

دو روز بعد از ورود ، مردم از كسادى پول سياه شكايتى كردند . هرقدر جناب امام جمعه حاضر شد و به قوام الملك اصرار كرد كه علاجى در كار پول سياه بكند ، مفيد نيفتاد . من از صندوقخانهء خودم چهار هزار تومان جمع نوكرهايم كردم كه در چهار محل صراف بگذارند و پول سياه را از قرار چهل عدد يك هزار دينار بخرند . دوسه روز طول نكشيد كه پول سياه كم شد و مردم از اين رهگذر آسوده شدند . نواب ركن الدوله در جزو هزار تومان براى آقا سيد على اكبر فال اسيرى فرستاده بود و حسن فراشباشى او كه با الواط شهرى رابطه داشت ، چند نفر از الواط و رجاله را واداشتند كه درب خانهء سيد اجماعى كنند و بگويند نان در شهر نيست و گندم گران است ؛ قوام الملك چندين هزار خروار گندم در انبار دارد ، چرا نمىفروشد ، و بازارها را ببندند . سيد هم به واسطهء غرض سابقه با قوام ، مردم را تشويق كرد . هرقدر امام جمعه به خانهء قوام الملك رفت و اصرار كرد كه اقلا هزار خروار گندم به بازار بريز و از قرار ده تومان به فروش كه جلب قلوب رجاله بشود ، تمكين نكرد . بر عناد و لجاج مردم افزود ؛ بازارها را بستند و در تلگرافخانه متحصن شدند . نواب ركن الدوله هم متصل پول براى آن‌ها
خاطرات و اسناد حسين قلى خان نظام السلطنه مافي ( فارسى ) — صفحة 183 | حسين قلى خان نظام السلطنه مافى / معصومه مافى و منصوره اتحاديه و سيروس سعدونيان و حميد رام پيشه