تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خاطرات و اسناد حسين قلى خان نظام السلطنه مافي ( فارسى ) — صفحة 180

مساهمون:

ص١٨٠
حكومت مرا خواسته و تعهد خدمت كرده‌اند و مرا به قبول اين كار به قرآن قسم داده‌اند . طبعا يا مصلحتا تصديق كرد .

فرمان حكومت فارس 1310 قمرى

صبح آب شب كه خودش به دربخانه رفت ، ما را هم خبر كرد با برادرم رفتيم . در باغ گلستان به دبير الملك نوشت ، فرمان فارس را براى من و فرمان بنادر و جزاير و گمركات جنوبى را براى مرحوم برادرم نوشتند . ما را هم به حضور بردند و قرار شد من در كمال عجله بروم . تلگراف مرخصى قوام الملك را هم گرفتم كه ، برحسب استدعاى نظام السلطنه ، به مراجعت فارس مأذونى ؛ ولى در يزد توقف بكن تا دستورالعمل از نظام السلطنه برسد . تلگرافى هم به عنوان حاجى نصير الملك صادر كردم كه ، برحسب استدعاى نظام السلطنه ، پيشكارى مملكت فارس بر عهدهء تو مفوض است و تا ورود او ، كليهء كارهاى ايالتى را هم به موجب تعليمات او اداره بكن . خود آن‌ها را هم به تلگراف حضورى در شمس العماره خواستم و دستورالعمل‌هاى لازمه به نصير الملك دادم و خودم هم به قوام الملك تلگراف اظهار محبت كردم كه ، بيا از راه يزد در آباده توقف بكن تا ورود در آباده ملاقات شود و همراه ببرم . به حاجى نصر الله خان ايلخانى هم تلگراف نظم ايلات قشقائى در حضورى مخابره نمودم . ولى ساير طوايف كه هميشه جمع قوام الملك بودند ، به عهدهء حاجى نصير الملك موكول داشتم . سركرده‌هائى كه آنجا بودند ، على نقى خان كزازى صمصام لشگر و محمد حسين خان سرتيپ فوج زرندى و عطاء الدوله نورى سرتيپ توپخانه ، به هريك جداگانه تأكيد در موافقت با حاجى نصير الملك نمودم . رسما هم به مرحوم ركن الدوله تلگراف از جانب صدر اعظم شد كه ، حضور شما در ركاب مبارك لازم است . زود حركت كنيد و بيائيد و يك نفر ميرزا براى تعيين محاسبات خودتان با حاجى نصير الملك بگذاريد و معجلا حركت كنيد و بيائيد . ميرزا على اكبر نوكر قوام الملك هم به اطمينان حكومت من به تهران آمده بود ؛ جمعى هم فارسى بودند ، از تهران حركت كرديم . مرحوم برادرم ماند كه عيال خودش و مرا حركت بدهد و كتابچهء دستورالعمل را بگيرد و بيايد . به رضا قلى خان مجير السلطنه برادر - زاده‌ام هم تلگرافا خبر داديم كه در ورود من به شيراز ، او هم با عيال و ميرزا حسين خان پسرم كه در بوشهر بود ، بيايند شيراز . چون كليهء بنه و دستگاه سفر من در بوشهر بود ، دو چادرپوش كوچك و مختصر اسباب سفرى كه از بوشهر همراه آورده بودم ، برداشتم با يك كالسكه براى خودم . حيدر قلى خان برهان الدوله را هم كه آن وقت يوزباشى غلامان ركابى كشيكخانه بود ، با ده‌نفر غلام مرخصى حاصل كردم همراه باشد .

حركت به فارس

آمديم از راه نطنز ، يك شب هم در خانهء ميرزا نصر الله خان نطنزى نوكر خودم