تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خاطرات و اسناد حسين قلى خان نظام السلطنه مافي ( فارسى ) — صفحة 177

مساهمون:

ص١٧٧

تمارض وزير اعظم

در اين طرف تمارض وزير اعظم ، اغلب واسطهء پيغام من بودم و مشير الملك . يك دو دفعه هم علاء الملك و مهندس الممالك رفتند و از شاه فحش و تغير شنيدند ، مراجعت كردند . دو دفعه هم شاه به عيادت آمد . يك فقرهء اول را قرار داده بود جز من و حاجى امين السلطنه و مشير الملك ، كسى در اندرون نباشد . وقتى كه شاه مىخواست وارد شود ، هرچه اصرار كرديم كه زير بغلش را بگيريم تا درب اتاق استقبال كند ، قبول نكرد ؛ حتى در رختخواب پهلوى كرسى هم خوابيد و سرش را زير لحاف كرد . شاه آمد و روى كرسى مثل صندلى نشست . دوسه دفعه صدا زد كه ، امين السلطان ! و لحاف را از روى او برداشت . جوابش را به اين لفظ گفت كه ، چه مىخواهى از جان من ؟ بگذار بميرم ! شاه حكيم‌باشى طولوزن و شنيدر فرانسوى وادلنج انگليسى و ميرزا امين الاطبا را كه طبيب خانوادگى امين السلطان بود ، خواسته بود ؛ حاضر شدند و پاره‌اى سفارشات در باب معالجه و سئوال از مرض كرد . آن‌ها هم بنا به مصلحت جوابى دادند . بعد شاه برخاست و رفت . بعد از سه چهار روز باز مىخواست به شكار برود ، بىخبر آمد به عيادت ؛ باز روى خوش نديد . به توسط ما درصدد ترضيه بود .

فارس و درماندگى رجال

در اين موقع تلگرافات متواتر از فرمانفرما و خود ركن الدوله و رضا قلى خان برادر زاده‌ام رسيد ؛ هرسه مأيوس از نظم فارس و جلوگيرى عرب و بهارلو . باز شاه فرستاد كه امين السلطان جواب بگويد ، او تعرض كرد و پاكت سربسته را فرستاد بيرون نزد من كه ، بخوان و هرچه جواب مىدانى بنويس . من باز كردم ، جواب‌ها را نوشتم و در پاكت گذاشتم ، سر پاكت را بستم و در روى پاكت بدون عنوانى نوشتم ، دولت تحمل اين خسارت مالى و افتضاح شأنى را براى بقاى ركن الدوله به چه ملاحظه و مصلحت مىفرمايد . چه ضرر دارد فارس را به يكى مرحمت كنيد كه بدون ضرر و زحمت و لشگركشى كرمان و فارس و بنادر ، هم مملكت را منظم كند و هم اقساط مالياتى را در تهران حواله كند كه صراف بدون تأخير بدهد ، و در سرحدى كه تمام دول مراوده دارند اين افتضاح رفع شود . اين پاكت را كه به اندرون بردند ، امين السلطان بدون اين‌كه ملاحظه و مهر كند ، فرستاده بود به حضور شاه ؛ خوانده بود و جواب تلگراف‌ها را امضاء كرده ، به تلگرافخانه فرستاده بود . در روى آن تحرير من ، خطاب به امين السلطان نوشته بود ، اين شخص كه نظام السلطنه نوشته است كيست ؟ داده بود مهدى خان كاشى پسر مرحوم فرخ خان امين الدوله كه آن اوقات آجودان مخصوص لقب داشت ، آورده بود . او هم فرستاده بود اندرون . امين السلطان مرا به اندرون خواست ، پرسيد ، اين شخص كيست ؟ عرض كردم ، خودم ! جواب زبانى به آجودان مخصوص پيغام داد كه ، برو عرض كن اين