تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خاطرات و اسناد حسين قلى خان نظام السلطنه مافي ( فارسى ) — صفحة 179

مساهمون:

ص١٧٩
با مرحوم برادرم رفتيم . بيرون آمد ، به حمام رفت . ما در اتاق نشستيم . در اين بين ، عبد الله خان خواجه كه مشغول خدمت عزيز السلطان بود ، آمد و رفت سر حمام . طولى نكشيد كه مرا و مرحوم برادرم را خواستند ، رفتيم سرحمام . دستخط را خواند كه شاه نوشته بود ، جناب وزير اعظم ! نظام السلطنه را بخواه و به او بگو حسين خان مقدم مراغه‌اى كه پدر و مادرش معلوم نبود و اول آردل مرحوم محمد خان امير نظام زنگنه بود ، چند سال حكومت فارس را به‌علاوهء يزد كرد . ميرزا نبى خان قزوينى كه حسب و نسب و اعمالش را همه كس مىدانيد ، دوسال در دو دفعه صاحب اختيار فارس شد . و قاسم خان والى ، يك سال به آن استقلال حاكم فارس شد . چه دليل دارد كه مثل تو نوكرى با اين امتحاناتى كه داده‌اى ، بدون شاهزاده از عهدهء حكومت فارس برنمىآئى ؟ البته از اين خيالات بگذر و فردا او را بياور دربخانه و كار او را بگذران برود . بعد به عبد الله خان خواجه فرمود ، تو برو و عرض بكن نظام السلطنه را خواستم و دستخط مبارك را زيارت كرد ؛ فردا او را مىآورم دربخانه ، جواب را عرض مىكنم .

ممانعت امين السلطان از حكومت حسين قلى خان

عبد الله خان كه رفت ، از سر حمام بيرون آمد و با وجودى كه هوا سرد بود ، با خرقه دور باغچهء جلوى اندرون بناى گردش را گذاشت . از شب هم دو ساعت و نيم گذشته بود . با من و مرحوم برادرم بناى نصيحت گذاشت كه ، اين كار مناسب حال شما نيست . اعتقادم اينست كه اگر راضى باشيد ، تبديل بشود . شما را به كرمان بفرستيم و فارس را به عبد الحسين ميرزا فرمانفرما بدهيم . من عرض كردم ، جواب يك وقت بنا به اقتضاى اطاعت است و يك وقت از روى دولتخواهى و شور است . صلاح دولت و آسودگى شخص شما در اين است كه من به فارس بروم و فرمانفرما در كرمان باقى باشد . اولا فرمانفرما حالا در عمل كرمان بصير است و اسباب حكومتش جمع ، و آن جاده‌اى كه مرحوم ناصر الدوله برادرش كوبيده و چوبى كه به زمين زده است ، تا ده سال ديگر فرمانفرما بدون زحمت و خرج براى دولت ، در كمال خوبى كرمان را اداره مىكند . زيرا نقصى كه در كار مرحوم ناصر الدوله بود ، سفاكى و بىرحمى بود و اين فرمانفرما ، حسن سلوك و ملايمت دارد . در اين صورت كرمانىها او را پرستش مىكنند و در اين مدت هم بلديت حاصل كرده . از اين طرف ، در اين مأموريت فارس كه آمد ، مشت او در نزد ايلات فارس باز شد . آبدار او را برهنه كردند و تفنگ مخصوص او را بردند و اطراف او را چند روز محاصره داشتند . ديگر در انظار فارسىها عظمى ندارد و نمىتواند اين آتش افروخته را خاموش كند . و به واسطهء عدم بصيرت و اطلاع ، يك سال طول دارد كه سررشتهء كار به دستش بيايد . هيچ‌يك از اين نواقص و معايب ، در كار من نيست . فردا فرد اطفال بيرونى و شهر فارس را مىشناسم . آن‌ها هم مرا شناخته ، درست قولى و كم طمعى و عزم ثابت مرا ديده‌اند ؛ بقول عوام ، وجب‌به‌وجب كوه و صحراى آنجا را بلدم و ايلات و گرمسيرى و شهرى از من حرف شنوى دارند و همگى به طيب خاطر و التماس ،
خاطرات و اسناد حسين قلى خان نظام السلطنه مافي ( فارسى ) — صفحة 179 | حسين قلى خان نظام السلطنه مافى / معصومه مافى و منصوره اتحاديه و سيروس سعدونيان و حميد رام پيشه