و خراب شده است و در فصل تابستان عابرين سبيل ، شش فرسخ راه را بىآب طى مىكنند .
اگرچه آن راه چون كالسكه رو نبود من از راه طرق مىآمدم ، ولى چون سابق خودم هم به زحمت از آنجا عبور كرده بودم ، اظهار كردم كه ، شاهزاده ظل السلطان چگونه در صدد ايجاد آبانبار برنيامده است ؟ گفتند ، مكرر عرض شده ؛ مىفرمايند ، سالها است راه با اين حالت مفتوح است و كسى تلفف نشده است . بعد جويا شدم كه اين آبانبار را از چه آبى مىتوان پر كرد . گفتند ، قديم مىگويند در سالى سه چهار دفعه آب مزرعتين بيدمشگ و زير پل سه را مىآوردهاند و آبانبار را پر مىكردهاند ؛ آثار نهر هم ظاهر است . به نوكرهاى نطنزى كه همراه بودند گفتم ، هرگاه اهالى سه و اين دو مزرعه تعهد كنند كه در فصل تابستان دو دفعه آب برسانند ، من اجبار مىكنم . حضرات مورچهخورتى و نطنزى تعهد كردند . من هم مخارج را قبول كرده ، حوالهاى به ميرزا نصر الله خان نوكر خودم دادم كه هرچه خرج بشود بدهد . كدخداى مورچهخورت تعهد بنائى و مصالح او را كرد . از آنجا از راه طرق نطنز كه هشت فرسخ است ، به واسطهء درشكه داشتن رفتم . از مورچهخورت تا طرق ، ابدا آب و آبادى نيست . در چهار فرسخى كه براى ناهار افتاديم ، خيلى به همراهان سخت گذشت . اگرچه مكرر از اين دو راه عبور كرده بودم و بصيرت داشتم ، آنجا به ميرزا هادى وزير نطنز كه نوكر خودم بود و به سيد هاشم و جمعى نطنزى گفتم كه ، در دامن اين كوه و اين درهها استعداد قنات هست . جواب دادند كه ، اغلب از شاهزادگان و اهالى حرم صفويه ، تابستان از اصفهان به عباسىآباد و تاج خاتون نطنز به ييلاق مىآمدهاند . اگر در اين راه اجراى آب ممكن بود ، راه سر - دهن را اختيار نمىكردند . مخصوصا به حاجى سيد هاشم جائى را نشان دادم ، گفتم ، تو و ميرزا هادى بعد از رفتن من مقنى بياوريد و در اين دو دره دو چاه كمانه بزنند و راپرت او را در تهران به من بنويسيد . اگر زود به آب رسيد و استعداد داشت ، مشغول حفر قنات شويد .
ورود به تهران ، تفقد شاه
از آنجا گذشتم آمدم كاشان و از آنجا بعد از زيارت قم ، به تهران وارد شديم . پس از ملاقات صدر اعظم كه آن اوقات وزير اعظم بود ، به حضور شاه رفتيم ؛ زياده از حد مورد مرحمت و تفقد شدم . در زمان شاه شهيد ، براى من شرفيابى حضور شاه وقت معين نداشت ؛ تمام روز را از اول طلوع صبح تا وقتى كه شاه به اندرون نرفته بود ، همه وقت من در باغ گلستان بودم . شاه هم در زمستان قبل از طلوع آفتاب بيرون مىآمد با لباس راحت و خواب گردش در باغ مىكرد ، بعد مىرفت سر حمام و ناهار و قليان مىخواست و مىخورد و لباس مىپوشيد و بيرون مىآمد . من در آن گردش اول ، در ميان باغ بودم . اغلب دو دورهء باغ گلستان را با من صحبت مىداشت و مىرفت اندرون .
رفته رفته اين مسئله را اجزاء امين السلطان و مرحوم امين الملك كه با من عداوت مخصوصى داشت ، اسباب خيال امين السلطان قرار دادند . علت عداوت مرحوم امين الملك