تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خاطرات و اسناد حسين قلى خان نظام السلطنه مافي ( فارسى ) — صفحة 174

مساهمون:

ص١٧٤
نشده است . مجلس را از دامادهاى خودش هم خالى كرده بود . قرآنى در جلوى من گذاشت ، گفت ، شما ديديد كه من با آن‌كه صاحب ديوان به منزلهء پدر من بود ، تمكين از او نكردم ؛ ولى شما را به اين قرآن قسم مىدهم كه بعد از ورود تهران ، قبول حكومت فارس را بكنيد . و من به اين قرآن قسم ، همان احتراماتى كه به مرحوم فرهاد ميرزاى معتمد الدوله و حسام السلطنهء بزرگ مىكردم ، نسبت به شما خواهم كرد و ماليات فارس را بدون دينارى باقى وصول كرده ، حساب ديوانى را مىپردازم و پيشكش شاه را پنجاه هزار تومان مىدهم كه ضررى به شما وارد نيايد . سالى هم بيست و چهار هزار تومان براى اخراجات خودتان مىدهم . اختيار تعيين حكام و احكام امر و نهى با خودتان باشد . من هم قبول كردم و جواب دادم ، در صورتىكه پيشرفت كند ، كمال سعى را مىكنم . جواب داد كه ، بجز شما ، براى احدى ديگر نظم فارس پيشرفت ندارد ؛ حتى اگر معتمد الدوله هم عود كند ، پيشرفت ندارد .

تمايل شيرازيان به حكومت حسين قلى خان

بعد از ناهار ، من از باغ ارم به منزل آمدم . فرداى آن روز صبح زود ، امام جمعه آمد و به همين مضمون مرا قسم داد و خودش قسم خورد . جز حيدر على خان نواب ، احدى از اظهارات امام مطلع نبود . بعد روزى كه به ديدن شاهزاده رفتم ، از آنجا به احوالپرسى عيال قوام رفتم . حاجى نصير الملك كه پدر كوكب الدوله بود ، حضور بهم رسانيد . دخترش قرآنى فرستاد با پاكت سربسته‌اى . پاكت را باز كردم ، ديدم همان مضمون را نوشته و قسم داده است . عود به باغ دلگشا كردم و روز دهم از شيراز بيرون آمدم . درويش على ، سر پل شاه مير حمزه نشسته بود ؛ در وقت عبور گفت ، نظام السلطنه ! حالا كه مىروى ، زود مراجعت بكن و خوب بيا . من اعتنائى نكردم . تا باجگاه مشايعت كننده‌ها را عود دادم و منزل به منزل تا شاهرضا آمديم . در شاهرضا از جانب شاهزاده ظل السلطان ، مصطفى قلى خان فراشباشى با كالسكهء چهار اسبهء سوارى خودش و سه يدك و پنجاه سوار به استقبال آمد . تا ورود شهر اصفهان ، در هزار دره ، شاطر و فراش سواره و ساير اجزاى خودش را فرستاده بود . رفتم در عمارت كاخ خدمت شاهزاده رسيدم . از آنجا آمدم در هفت دشت منزل كردم . سه شب ماندم كه حساب گمرك را با رضا سلطان جزى كه مستأجر گمرك بود پرداختم و از آنجا حركت كردم . روز حركت باز شاهزاده را وداع كرده ، همان تشريفات را به مشايعت فرستاد .

تعمير آب انبار و حفر قنات

از راه نطنز آمدم تهران . در منزل مورچه خورت ، اهالى آنجا و جمعى نطنزى اظهار و اصرار كردند كه ، ما بين مورچه خورت و « سه » نطنز در عهود سابقه آب‌انبارى بوده