جلو به شيراز فرستادم و از بوشهر حركت كرده ، به منازل متعارف تا كازرون رفتم . در باغ نطنز كازرون ، حاجى اسماعيل آبدارباشى خودم كه از جلو به شيراز فرستاده بودم ، تهيهء پذيرائى مفصلى كرده بود . يك شبانهروز در آن باغ و عمارت بسر بردم . سادات و اهالى كازرون اظهار كردند ، زوار و عابرين سبيل كه از اينجا مىروند ، منزلى جز اين باغ ندارند و اغلب به واسطهء بىآبى ، به عسرت مىگذرانند . چون در آب وقفى تصرفات مالكانه شده است ، هفتهاى يك روز بيشتر ، به اين باغ نمىرسد . آنجا دستور العملى دادم كه ميرزا على خان تلگرافچى نوادهء مرحوم حاج زين العابدين شيروانى قطب ، يك آب انبار بزرگ بسازد و در روى او خلوتى كه چند اتاق داشته باشد ، براى منزل عيال زوارى كه از آنجا عبور مىكنند . آنجا گذشتم و آمدم كاروانسراى ميان كتل كه از مستحدثات مرحوم حاجى قوام است . كاروانسرا از عدم مساعدت مرحوم صاحب ديوان كه متولى وقف بود ، با وجودى كه چهار سال در فارس از جانب ظل السلطان پيشكار مقتدر بود ، خراب شده بود . آنجا منزل كردم . از آنجا به دشت ارژن رفتم . حاجى غلامحسين خان شيرازى و ميرزا محمد باقر كه از جانب من مباشر گمرك شيراز بودند ، اسباب تجملى از چادر و كارخانه حاضر كرده بودند ، فوق العاده . جناب امام جمعه هم چون دشت ارژن در تصرف او بود ، سيورسات دو روزه و بارخانهء مفصلى تهيه كرده بود .
يك شبانهروز توقف كردم . اسبهائى كه فرج الله بيگ ميرآخور آورده بود به شيراز ، آنجا آوردند . از دشت ارژن آمدم خان زينان ، در كاروانسراى مرحوم مشير الملك منزل كردم . با وجودى كه چادر و دستگاه فوقالعاده داشتيم ، آنجا خبر دادند كه ركن الدوله تهيهء استقبالچى مفصلى كرده است . عمدا طورى حركت كردم كه دو ساعت از شب رفته وارد شوم ، و به مرحوم نصير الملك نوشتم كه ، در باغ دلگشا كه ملك صاحب ديوان است منزل خواهم كرد . حاجى غلامحسين خان از جلو رفت ، ملزومات و تدارك از هرقبيل فراهم آورد . دو ساعت از شب رفته وارد شدم . در قريهء گشنكان ملكى مرحوم مشير الملك ، حيدر على خان نواب با درشكهاى حاضر بود ؛ در درشكهء او سوار شدم و ساعت سه از شب رفته وارد باغ دلگشا شدم .
ورود به شيراز
فورا از جانب ركن الدوله ، ميرزا محمد خان قاجار دولو كه هم فراشباشى و هم بيگلربيگى شهر بود ، با دو خوانچهء شيرينى و يك دههء فراشى آمد كه ، شاهزاده اين فراشها را براى رجوع خدمت و مجموعهكشى و بردن رقعجات شما فرستاده است . من اظهار امتنان كردم و دانستم كه اينها را براى راپرت دادن فرستاده است . قبول كردم .
حاجى غلامحسين خان از اسباب ناهار و عصرانه ، چيزى فروگذار نكرده بود و صحن اتاقها مملو از ميوهء مركبات و شيرينىهاى ممتاز بود . شش قاب ناهار مفصل و شش قاب شام مفصل . نواب حيدر على خان هم آمد در بالاخانهء گوشوارهء تالار منزل كرد .
همان روز حاجى نصير الملك و امام جمعه آمدند . علما و تجار هم دسته دسته آمدند .