به بلوك عيسين عباسى متصل است و از طرف شمال شرقى به بلوك سبعهء فارس . شش فرسخ عرض دارد . از آنجا آمديم به قريهء ملكى آقا خان محلاتى كه اول خاك عيسين و آخر شميل است . قريهء معتبرى است و تا عباسى سه فرسخ راه است .
عباسى
از آنجا آمديم عباسى . من در ورود عباسى ، در ناىبند كه يك فرسخى بندر است و مجراى سيل است كه از بلوك سبعه به دريا مىآيد ، چون كف مسيل را هروقت حفر مىكنند آن شيرين گوارائى دارد ، جائى را براى عمارت انتخاب كردم و به نايب الحكومه سپردم و نقشه دادم كه منزل بسازد . شبها نايب الحكومهء عباسى از بندر به آنجا مىآيد ، چنان كه از بوشهر به چاه بهمنى مىروند ؛ و الحمد الله كه ساخت و يادگارى از من ماند . بعد از ورود عباسى ، روزها گاهى به تفرج مىرفتم . چند عمارت در طرف مغرب شمالى ، يك فرسخى بندر ، تجار عيوضى ساخته و چاه آب و حوضى ايجاد كردهاند . يك روز رفتيم و در مراجعت از راه آب آمديم . از قضاى اتفاقيه ، در عرض راه به قدر هزار ماهى كوچك بهطور بازى از ميان خليج بلند شدند و در جاليبوت سوارى من ريختند كه به قدر دويست دانهء آنها را گرفتيم و باقى را چه خودشان دوباره به آب جستند و چه خودمان رها كرديم . بيست روز در عباسى ماندم . مرحوم برادرم كاغذى نوشته بود كه ، اگر اذن بدهى ، براى حكومت سال نو فارس حرف بزنم . در كمال تعجيل و اوقات تلخى او را از اين خيال ممانعت كردم و مفاسد اين خيال را نوشتم .
ولى معلوم شد به واسطهء بىنظمى و اغتشاش فارس كه در آن شش ماه از حد اعتدال گذشته بود و دولت را مستأصل كرده بود ، فرصتى بدست مرحوم برادرم افتاده و اساس اين خيال را چيده بودند .
مذاكره با علما و تجار بندرعباس
من در بندرعباس و لنگه از بابت حركات جهال در نهم ربيع الاول ، قدغنهاى سخت كردم و التزامهاى شديد گرفتم . يك روز در حضور علما و تجار اهل سنت ، عنوان اين مسئله را كردم كه ، در اين باب تقصير بر شماها وارد است ، زيرا كه شما به خاتم انبياء ( ص ) اقرار و تصديق داريد ، و اين قاعده هم طبيعى است كه جميع خلق ، اولاد و احفاد خود را طبعا دوست مىدارند ، خاصه آن محبتى كه رسول خدا ( ص ) نسبت به دخترش و دو پسر ، موافق اخبار خود شماها داشته است . اين هم متفق عليه فريقين است كه ، ظلمى كه در دههء اول محرم نسبت به جگرگوشهء او حضرت سيد الشهدا ( ع ) وارد آمد ، در اسلام نسبت به احدى وارد نيامده است . و در چنين روزى مسلما خاتم انبيا ( ص ) مصيبت زده است . شماها به بهانهء آن كه اول سال و تاريخ عربى است ، اين ده روز را ، خصوصا عاشورا ، به حمام مىرويد و خضاب مىكنيد و لباسهاى ملون مىپوشيد و صرف شيرينى