تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خاطرات و اسناد حسين قلى خان نظام السلطنه مافي ( فارسى ) — صفحة 166

مساهمون:

ص١٦٦

سفر و بازديد از بنادر

من در برج عقرب به گردش بنادر و جاسك و ميناب رفتم . حسين را هم همراه بردم . در آن سال كاپيتان ، باتر آلمانى بود و هنكه نايب او بود . احمد خان اگرچه در كشتى بود ، ولى نسبت به مرحوم برادرم سمت نوكرى داشت و از ماها قريب سيصد تومان مدد معاش داشت . حاجى حسن خان هم مرخصى زيارت عتبات و مكهء معظمه خواست . اغلب نوكرها هم از طول سفر و گرمى هوا مستأصل بودند . از بوشهر رفتم به لنگه ، دو شب ماندم . ديدم مرحوم برادرم وضع آنجا را تغيير كلى داده است و يك راسته بازار خوبى كه از محاذى قلعه به طرف مغرب مىرود و بست قديم كشتىها آن طرف است ، ساخته از سنگ و گچ ، مرتب و مزين . با تجار هم شركت كرده و يك كاروانسراى خوبى در جنب قلعه بنا كرده بودند كه ناتمام بود . از آنجا رفتم به عباسى ، چند روزى در آنجا ماندم . ميرزا هادى نطنزى نايب الحكومه بود . از آنجا به جاسك رفتم . در راه دريا طوفانى شد و به همان حالت ، حسين همراهم بود . وارد لنگرگاه جاسك شديم .

ملاقات با قونسول انگليس

فورا كشتى جنگى سوارى كلنل راس قونسول انگليسى رسيد و لنگر انداخت . خود او در آن حالت موج و طوفان ، آمد به كشتى پرس‌پليس به عنوان ديدن . بعد از تعارفات رسمى ، پرسيدم ، شما قطعا براى مسافرت مسقط و جوادر تشريف آورده‌ايد . گفت ، خير ! چون مدتى بود شكار نكرده بودم و خبر دادند كه شما به جاسك مىآئيد ، خواستم در بودن شما شكار دراجى كرده باشم . رفت جاليبوت دودى خودش را كه « استملنج » مىگويند ، فرستاد مرا و حسين و همراهان را از كشتى به زحمت زياد به ساحل بردند . در كنار ساحل ما را روى صندلى گذاشتند و پايه‌هاى او را سرباز و اهالى جاسك گرفتند و در حالتى كه تمام لباس‌ها تر شد ، به ساحل گذاشتند . تا قلعهء دولتى كه در مقابل عمارات و تلگرافخانه‌هاى آن‌ها ، مثل قشلاق شاهسون‌ها در مقابل شمس العماره است ، رفتيم . غلامرضا بيگ صندوقدار سابق خودم آنجا نايب الحكومه بود . بيچاره در اتاق سردر ، دوسه صندلى و ميز مستعمل خريده و گذاشته بود ، تشريفاتى هم از قبيل قند و چاى و مسقطى و آب ليمو گذاشته و دودانه گوسفند و قدرى برنج و روغن هم از بلوك بيابان آورده بود . ولى با انگليس‌ها از تلگرافچى و طبيب و عملجات آن‌ها ، خصوصيتى به حد كمال داشت . شب رفع خستگى طوفان را كرديم . قونسول از كشتى پياده نشد . صبح آمد و مرا دعوت كرد به تماشاى تلگرافخانه‌ها و مريضخانه و غيره برد . از وقتى كه مرحوم برادرم به جاسك آمده و راپرت وضع آنجا را از توپ و اسلحه و قورخانه به تهران فرستاده بود ، توپ و اسلحه و قورخانه را حمل كرده بودند و مقدارى زمين مزروعى را مسطح كرده و ريگ‌هاى قشنگ ريخته و دور او را سيم كشيده‌اند . سه دستگاه عمارت عالى هم از تحتانى و فوقانى منفصل از هم ساخته و خيابان‌هائى براى گردش