تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خاطرات و اسناد حسين قلى خان نظام السلطنه مافي ( فارسى ) — صفحة 165

مساهمون:

ص١٦٥

اعطاى حكومت بوشهر و بنادر به حسين قلى خان

من بعد از ورود بوشهر ، جواب تلگراف عزل را اين‌طور نوشتم كه ، براى مخابرهء حضورى آمده بودم . لدى الورود تلگراف احضار رسيد . با كمال شكرگزارى حاضرم . سه چهار روز ديگر عيال و مال‌هايم كه رسيدند ، مىآيم . قاطرهايم را نوشته بودم به حاجى امام قلى خان تحويل كرده بودند كه از راه چهارمحال بفرستند . در جواب ، صدر اعظم نوشته بود ، بيائيد تلگرافخانه كه گفتگوى تلگرافى دارم . فرداى آن روز كه چهار روز بعد از ورود بود ، رفتم تلگرافخانه . مرحوم برادرم هم بود . پس از طول كلام گفت ، شاه راضى به آمدن سعد الملك نمىشود . به‌علاوه من در دوستى صلاح نمىدانم كه شما دو برادر متفقا معزول شويد . مردم خيالات فاسد مىكنند كه شايد از شما تقصيرى صادر شده است . صلاح در اين است كه سعد الملك بماند و براى تو هم خدمتى بهتر از عربستان معين كرده‌ام . سعد الملك صريحا عرض كرد ، عيالم مرده است و هرچه در تهران دارم در معرض تفريط و تلف است ؛ نمىتوانم بمانم . اگر مرخص نكنيد ، چشم از نوكرى پوشيده و بدون اجازه مىآيم . بعد از مأيوسى گفت ، اگر مرا دوست و خيرخواه خود مىدانيد ، تو در بنادر بمان و سعد الملك بيايد . من سه روزه مهلت خواستم . بعد از سه روز عيال آمد . در خارج دروازهء بوشهر ، عمارت حاجى احمد را كه قريب به قبرستان و نزديك بوشهر است ، براى عيال اجاره كردم و عملجات چادر زدند و در تهيهء مال بنه بوديم . جواب و سئوال تلگرافى پانزده روز طول كشيد . عاقبت به حكم استشاره و استخاره و محض آسودگى برادرم ، تمكين به توقف بوشهر كردم . بعد از آن من و مرحوم برادرم به عمارت حاجى ابو القاسم كه جنب چاه بهمنى است ، تحويل كرديم كه بعد از رفتن او ، بروم به چهار برج شهر . روزها مرحوم برادرم مىرفت به شهر براى سرانجام كار و حساب خودش و ترتيب حكومت من و شب مراجعت مىكرد . اهالى بوشهر و بنادر از انفصال او ماتم زده بودند . خداوند به او سهمى عطا كرده بود كه شيعه و سنى و مخالف و موالف ، او را دوست مىداشتند . تا آن مرحوم در خاك بوشهر بود ، احدى با من مراوده نمىكرد . او تدارك خود را ديد و بعد از چهل روز به سمت تهران حركت كرد . در هر منزل اهل دشتى و دشتستان فدوىوار او را پذيرفتند . در شيراز مرحوم معتمد الدوله اويس ميرزا با احترامات فوق العاده او را پذيرفت . من ناگزير ماندم و دو روز بعد از حركت او ، عيال و حسين را در عمارت حاجى عبد الله خانى كه قريب همان عمارت حاجى ابو القاسم است ، منزل دادم . خودم روزها به شهر مىآمدم . منازل چهار برج موافق سليقه‌ام نبود . سمت مغربى او را خراب كردم و در تحتانى و فوقانى ، شش اتاق و يك حمام مختصر بسيار خوبى ساختم . در اواسط اين سال معتمد الدوله هم معزول شد و ركن - الدوله را حاكم فارس كردند .