تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خاطرات و اسناد حسين قلى خان نظام السلطنه مافي ( فارسى ) — صفحة 164

مساهمون:

ص١٦٤
سردار خيال كرد كه ، بعد از اختيار من « 58 » در عربستان ، شهاب الملك قادر نيست از رأى من تخلف كند و من فورا اسفنديار خان را ايلخانى مىكنم و آن دو عمويش را مىگيرم و تا دولت خبر شود ، به تهران فرستاده‌ام و در سال اول هم به مجازات اين عمل ، ما را معزول نمىكنند . حقيقت خيال خود را به موقع اجرا گذاشت . ساعتى كه من لنگرگاه بوشهر رسيدم ، مرحوم برادرم با تجار به استقبال وارد كشتى شدند . من و مرحوم برادرم به اطمينان دستخطهاى شاه كه مىنوشت قبر شما دو برادر بايد در عربستان و بنادر باشد و من تا زنده هستم معزولى براى شما نيست ، در اول برج ميزان عيال را از راه كربلا خواسته بودم آمده بودند . عيال سعد الملك بعد از ورود بوشهر مرحومه شد . مهدى « 59 » در سن سه سالگى بود ؛ مرحومه والده‌ام كه در بوشهر بود ، او را برداشت و در اوايل عقرب آورد شوشتر . سعد الملك بعد از فوت عيالش ، جدا براى استعفاى از حكومت بنادر ايستاده بود و اذن نداده بودند . بعد از ده دقيقه ، با من خلوت كرده و تلگرافى نشان داد كه ، فكرى براى عيال و متعلقان بكن . شش روز به تحويل حمل مانده بود . من ديدم جهاز « داود ساسون » دو ساعت ديگر حركت مىكند ، همان‌جا در اتاق كشتى كاغذى به معز السلطنه و كاغذى به ميرزا اسد الله خان و كاغذى به حاجى سيد عبد الصمد نوشتم . چون مهدى خان قراگزلو را با فوج در اهواز گذاشته بودم و حاجى حسن خان فراشباشى هم نايب الحكومهء دزفول بود ، به آن‌ها هم كاغذى نوشتم ، و از همان جهاز پرس‌پليس حاجى اسماعيل آبدارباشى را به جهاز داود ساسون فرستادم و خودم آمدم بوشهر . در بوشهر احضار خودم را آشكار كردم . حاجى اسماعيل رفت ، شب تحويل حمل وارد شوشتر شد و تا صبح تهيهء حركت بنه و عيال را ديد . صبح اهالى به رسم معمول ، در عوض من به سلام حسين « 60 » آمدند . مجلس سلام كه بر هم خورد ، حاجى اسماعيل نوشتجات را رسانيد و فورا مال خواست . هرچه اصرار كردند كه ، باشد تا از دزفول حاجى حسن خان و عقبهء مأمورين برسد ، نپذيرفت . حاجى امام قلى خان هم كه در آن سال ايلخانى شده بود ، با رضا قلى خان در قريهء آب بيد بودند . به آن‌ها هم كيفيت را نوشته بود . عيال را هم به فاصلهء چهار ساعت ، محترما حركت داده و مردم شوشتر از وضيع و شريف و سادات ، تا شليلى مشايعت كرده بودند . آنجا خودشان به جهاز سوزا سوار شده بودند و بنه را در مهيله‌هاى خودم گذاشته به طرف اهواز آمده بودند . آنجا هم مهدى خان استقبال و پذيرائى بقاعده‌اى كرده بود . اسب و كره هرچه بود ، حاجى امام قلى خان با حاجى حسن خان از راه خشكى به محاذى محمره آورده و آنجا تسليم معز السلطنه كرده بودند . معز السلطنه اول عيال را پذيرائى آبرومندى كرده بود و بعد از رسيدن مال‌ها ، چهار روز آن‌ها را نگه داشته و با كشتى « كمپانى هفل » كه معروف به « ميل » است ، با حاجى حسن خان به بوشهر فرستاده بود .
هامش
( 58 ) - ضمير فوق به امير خان سردار راجع است . ( 59 ) - سعد الملك دوم پسر محمد حسن خان . ( 60 ) - منظور حسين فرزند حسين قلى خان است .