تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خاطرات و اسناد حسين قلى خان نظام السلطنه مافي ( فارسى ) — صفحة 162

مساهمون:

ص١٦٢
كشتى به شما پيشكش كند كه در روى سد سير كند و اسباب تسهيل تجارت بشود . من در جواب عرض كردم ، به شرط آن‌كه در زير سد تحويل مأمورين دولت بكنند و ابدا اجزاء و عملهء مستخدم انگليس نداشته باشد ، نفع و ضرر او را خود متحمل مىشوم . در ظاهر محض اسكات من و اتباع داخله ، گفتند ، به اين شرايط پذيرفتيم . وقتى كه خبر شديم يكى از كشتىهاى رودخانه كه در جنگ حبشه دولت انگليس ساخته بود به اسم خانهء لنج آوردند و بدون اطلاع من از سد عبور دادند و جميع اجزاء آن همگى انگليسى بودند با مواجب‌هاى گزاف ، هرقدر فرياد كردم ، به جائى نرسيد . جواب دادند كه ، ما اطمينان نداريم مال التجاره را در دست اجزاء و عملهء ايرانى بگذاريم . اگر نظام - السلطنه سند مىدهد كه هرچه خسارت وارد بيايد و تلف بشود از عهده برآيد ، تعويض مىكنيم . من قبول اين تعهد را نتوانستم بكنم ، زيرا كه حالت بهانه‌جوئى انگليس‌ها را به انضمام قدرت مىدانستم . به‌هرحال به تجار گفتم كه محمولات خود را به جهاز سوزا كه دائر كرده بودم بدهند .

كمپانى لنج

روزى كه اعلان افتتاح شط كارون شد ، به فاصلهء بيست روز مستر تيلر انگليسى وكيل تجارت لنج با كشتى خودشان آمده بود به اهواز . از آنجا هم مالى از اعراب كرايه كرده و از راه خشكى آمد به شوشتر ، با ملا محمد نام مترجم عربى ، كه در خانهء آقا سيد باقر كه از احفاد سيد نعمت الله جزايرى است و جزئى تجارتى در بمبئى داشته‌اند و به بصره هم آمد و شد مىكرد ، از جانب كلنل راس قونسول انگليسى كه از حدود مسقط ، دو طرف خليج تا محمره در ادارهء او بود ، قرار آمد و شد و محل تجارت خود را بگذارد . شرايطى كه من به او كردم ، به خط و امضاء او در جزو نوشتجات عربستان است ؛ از جمله هرچه بنا در خاك عربستان بخواهند ، نقشه بدهند من بسازم و از قرار ده يك و نيم كرايه بدهند . ديگر آن‌كه هرچه نوكر نگه مىدارند ، به امضاى من باشد . ديگر آن‌كه از اول ورود كشتىهاى آن‌ها در شط تا خروج ، بيرق شير و خورشيد داشته باشند . ديگر آن‌كه هيچ مسافرى را از عرب و عجم ، بدون بليط حاكم عربستان و محمره نپذيرند . ديگر آن‌كه در وقت ضرورت سوق قشون ، هرقدر لازم است ، به هرنقطه با كشتىها حمل كنند . ديگر آن‌كه حاكم عربستان و بوشهر هروقت با كشتى آن‌ها سفر كند ، با يازده نفر مجانى ببرند و در خروج و ورود ، توپ سلام احترام بزنند . كشتى كه به لنگرگاه رسيد ، بىحضور مفتش دولتى بارش را پائين نياورند . در وسط معمورهء هيچ‌يك از آبادى اين چند شهر ، منزل نگيرند . تجارتخانه با هركه اعم از اعراب صحرا يا اهالى شهر ، هر معامله‌اى كه مىكند ، به اطلاع و امضاء حكومت باشد . ملك مستقل به بيع قطعى و شرطى از هيچ‌يك از اهالى نپذيرند . شرايط را همه قبول كرد . يك سردارى ترمهء كشميرى هم با اصرار از من خلعت خواست ؛ دادم و آن سردارى را از شوشتر الى بصره ، همه‌جا پوشيده بود . اين تجارت لنج در سالى كه موكب همايونى در سنهء 1287 به كربلا مشرف شد و