گذاشته بود ، دست نخورده ديده بودند . به يكى از چادرهاى اعراب جمعى شيخ مزعل رفته و شتر برده و بارها را بار كرده ، به اسماعيليه آورده بودند . ولى در اين تاخت و تاز ، دو ماديان خوب از شيخ مزعل خان تلف شده بود . روز هفتم مژدهء پيدا شدن بارها را رسانيدند .
تجديد حكم شيخ مزعل
نه روز در فيليه توقف شد . آنجا خلعت چهار پارچه به شيخ دادم و تجديد حكم حكومت او شد . از لحاظ حيثيت مملكت و مصلحت دولت در عربستان ، به مناسبت عيد مولود شاه ، در شب ششم صفر در جلوى فيليه كنار شط العرب ، چنان موجبات آتش بازى و چراغان فراهم شد كه هرگز كسى نديده و نشنيده بود . روز نهم صفر برادرم با حاجى آقا محمد با جهاز پرسپليس به طرف بوشهر رفتند و من از راه حفار به فلاحيه آمدم . در عرض راه يك شب وقت سحر ، سرماى فوق العادهاى شد بهطورى كه همراهان مستأصل شدند .
دو ساعت از روز گذشته ، ما وارد فلاحيه شديم . استقبال محترمى شيخ جعفر خان و مشايخ كردند . به خانهء شيخ جعفر خان وارد شديم . تب شديدى به من عارض شد . فرستادم ساعد السلطنه را از غربيه آوردند . يك شبانه روز در فلاحيه بوديم . روز دوم از آنجا بابلم به طرف اردو رفتيم . در اينجا لازم است كه جغرافى فلاحيه را بنويسم .
جغرافى فلاحيه
رودخانهء جراحى كه از رامهرمز مىگذرد ، به اول خاك جراحى مىآيد . بعد از آن كه از خاك جراحى گذشت ، در غربيه وارد مىشود كه اول خاك فلاحيه است . آنجا را قديما شهر « دورق » مىگفتهاند و هنوز هم وزن « دورق » كه دوازده من تبريز است ، در عربستان معمول است . از غربيه و حدود شيخ المشايخ كه در زمان سلاطين صفويه به آن خاك آمدهاند ، متدرجا ايجاد نهرهاى عديده از طرف مغرب و مشرق از اين رودخانه كرده و شش نهر از طرف مغرب و پنج نهر از سمت مشرق حفر شده است كه هريك اسمى دارند . اين نهرها شعبه و سيعيهء فلاحيه را بهطور دايره احاطه كردهاند و هرنهرى ، ده ذرع عرض و ده ذرع عمق دارند . فاصلهء بين النهرين تقريبا بايد ربع فرسخ باشد .
تمام آب رود جراحى از اين نهرها دايرهوار اطراف فلاحيه را احاطه دارد . يك شعبهء قليل آن به شهر فلاحيه وارد مىشود . در انتهاى جلگاى فلاحيه ، فاضل نهرها به شعبه اصلى و شط منتقل مىشود . در اين نهرها كليتا با اسب عبور نمىتوان كرد ؛ آمد و شد عمومى با بلم است ، حتى عبور مال و گوسفند . در وقت امنيت ، از علفهاى جگن طنابهاى قطور قوى مىتابند و چهار پارچه چوب نخل به منزلهء چهار ميخ در دو طرف نهر مىكوبند و طنابها را مىبندند به آن ميخها . روى طنابها را از چوب گز و غيره پل مىبندند و مال و دواب و عبور خودشان از آن پلها است . در وقتى كه امنيت ندارند و قشونى از جانب