تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خاطرات و اسناد حسين قلى خان نظام السلطنه مافي ( فارسى ) — صفحة 144

مساهمون:

ص١٤٤
و من چنين خيالى داشته باشم . به علاوه دلتنگ شده بود كه چرا اين مطلب را از او مستور داشته‌ام و از مطلب فلاحيه و حركت خودم كه بعد از ورود اهواز به او نوشته بودم ، چنان دانسته بود كه عمدا چنين وانمود كرده‌ام . فورا با جهازپرس پليس « 48 » حركت كرده بود و حاجى آقا محمد معين التجار را همراه آورده بود . شب هفدهم وارد محمره شده بودند و شنيده بودند كه شيخ مزعل را واهمه گرفته است . اولا به واسطهء آن‌كه من مىدانستم شيخ عبد الله با او محبت و اتفاق دارد و او از شيخ عبد الله حمايت مىكند . ثانيا به علت اين‌كه از روز ورود به اهواز ، ابدا من به او كاغذى ننوشته بودم و رجوع خدمتى نكرده بودم . براى سيورسات اردو و خواستن تفنگچى ، همه وقت حكام از شيخ جابر و خود او استمداد مىكردند . به‌علاوه راه را هم از طرف محمره تغيير داده و از راه غير معمول صعب العبور رفتم . تمام اسباب خانهء خود را به طرف جزيرهء زين كه خاك عثمانى است ، حركت داده بود . آنچه قابل حمل نبود ، در وسط عمارتش جمع كرده بود با بورياى زيادى كه به محض رسيدن اردو به كنار كارون ، آتش بزند و خودش با عيالش در كشتى دودى اختصاصى خود بنشيند برود . در اين بين كه جهازپرس - پليس رسيده بود ، از اضطراب فرصت هيچ‌يك از اين دو كار را نكرده و با زن و كنيز به نخلستان‌ها فرار كرده بود . مرحوم سعد الملك حاجى آقا محمد معين را برداشته و با « جاليبوت » به فيليه رفته بودند و به هرزبان و تدبيرى بود ، فرستاده بودند شيخ را آورده بودند ؛ هرقدر استمالت و تأمين كرده بودند ، مطمئن نشده بود . چيزى كه او را در ترديد انداخته بود ، ماندن پرس‌پليس در محمره و آمدن سعد الملك و حاجى آقا محمد تنها به فيليه بود . سبب آمدن خودش را هم سعد الملك گفته بود كه ، چون چنين تلگرافى رسيد و سابقه نداشت ، من مضطرب شدم و براى اصلاح كار تو آمدم . فورا كاغذى به من نوشته بود و جلودار خودش را با يك ماديان بسيار ممتازى از شيخ از كارون عبور داده و با يك سوار بلد به طرف فلاحيه فرستاده بودند . در ظرف هشت ساعت به آنجا رسيد كه تقريبا شانزده فرسخ است . نوشته بود ، راپرت تلگرافى به اين مضمون از انگليس‌ها رسيد و من مضطرب شده آمدم ، و حالت شيخ اينست . اگر شما خودتان را با معدودى كه اسباب توهم شيخ نشود اينجا نرسانيد ، مسلما شيخ فرارى مىشود و زحمت كار محمره و نظم آنجا شما را تا آخر سال مشغول خواهد كرد . من هم اسباب و جزاى نقدى را گرفته و شيخ جعفر خان را مسلط و مقتدر كرده بودم . وصول قسط ماليات و رياست اردو را به ساعد السلطنه واگذاشتم و حاجى حسن خان فراشباشى را در پهلوى او متوقف كردم . ميرزا بزرگ خان و مير عبد الله خان و حاجى امام قلى خان و آقا رضا را همراه برداشتم . سوار مير عبد الله خان را هم مرخص كردم . من حيث المجموع بيست و شش نفر بوديم . صندوقخانه و ملزومات هم به قدر حاجت به قدر بيست قاطر بار كرديم .
هامش
( 48 ) - كشتى پرس‌پليس و سوزارا مخبر الدوله و پسرش مرتضى قلى خان صنيع الدوله از آلمان خريدند . پرس‌پليس به ظرفيت 600 تن و داراى 450 اسب قوه و مجهز به 4 توپ بود . چهل تن كارگر ايرانى و عرب و 4 نفر افسر آلمانى ادارهء كشتى را به عهده داشتند .