تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خاطرات و اسناد حسين قلى خان نظام السلطنه مافي ( فارسى ) — صفحة 140

مساهمون:

ص١٤٠
دور است . ساعد السلطنه را خواستم و اردو را به او واگذاشتم با چادر و دستگاه سنگين . باز خودم با حاجى امام قلى خان و بيست سوار شاهسون همراه بودم . چون چادر و دستگاه همراه نبود ، در كاونگ منزل نكردم . شام را آنجا خوردم و يكسر به شوشتر رفتم . ده فرسخ راه بود . اول طلوع آفتاب به كنار كارون رسيديم ؛ كلك حاضر كرده بودند . مال‌ها را به آب انداختند و عبور دادند . خودم و همراهان و اسبابى كه همراه بود ، در كلك نشستيم ، بختيارىها هم در يك كلك . منزل ميرزا اسد الله خان وارد شديم كه نسبت به عمارات عربستان ، اول بنا بود . ولى به واسطهء بىبضاعتى ميرزا اسد الله خان ، رو به انهدام گذاشته بود . سرداب خوبى كه به اصطلاح اهل عربستان ، « شوادان » مىگويند داشت . به وضع عربستان تالارى داشت كه جلوى او ستون و درب وارسى و يك شاه‌نشين تحتانى و فوقانى بود ؛ با ارسىهائى به وضع قديم ، قابسازى كوچك و گوشواره‌ها هم همين قسم . در كنار شعبهء بليتى كه از سد مرحوم محمد على ميرزا مىآمد واقع بود . وضع جغرافى آنجا و شهر شوشتر و بليتى ، از قرار نقشه است . آن روز را جناب حاجى سيد عبد الصمد مجتهد با جميع علما و سادات و اولاد سيد نعمت الله جزايرى ، به ديدن آمدند . فرداى آن روز به تماشاى قلعهء سلاسل و پل شوشتر كه شكسته بود رفتم « 45 » . چه قلعه‌اى ؟ ! ديگر اثرى از بناهاى او باقى نبود ، جز مرتبهء اول كلاه فرنگىاى كه احتشام السلطنه در آنجا بنا كرده در زمان حيات خانلر ميرزا احتشام الدوله كه از جانب پدرش نايب - الحكومه عربستان بوده است . و اصل بناى قلعه هم عربى و غير مرتب است . درب قلعه از ابتدا كوچك بوده و از چوب‌هاى كج بيد جنگلى كنار كارون ، تخته‌هاى معوج به هم ميخ زده و وصل كرده‌اند .

تعمير قلعهء سلاسل

دود از دماغم بيرون آمد كه آنجا را در چند مدت و به چه مبلغ مىتوان تعمير ، يعنى احياء كرد . ناچار عمله و بنا گذاشتم و از دوم شهر ذيحجه مشغول برداشتن خرابه‌ها و تهيهء مصالح از سنگ و گچ و آهك شدم . افسوس دارم كه در تحرير ، محسوس و مشروح نمىشود كه چه بود و چه كردم . به دار الخلافه نوشتم كه ، اين قلعه كه از قلعه‌هاى معروف ايران بوده ، با خاك يكسان است . اذن بدهيد به قدر جاى يك فوج سرباز و يك طويلهء توپخانه و انبار قورخانه ، تجديد عمارت كنم . ولى انتظار وصول خبر و اذن را نكشيدم . دوازده روز در خانهء ميرزا اسد الله خان بودم . آدم فرستادم ساعد السلطنه و اردو را از دزفول حركت دادند و آمدند به شوشتر . خودم دانستم تا در سر كار نباشم ، آن تعميرات به سهولت و خوبى انجام نمىگيرد . مرتبهء اول كلاه فرنگى را به هرزحمت بود ، قابل توقف كردم . صفه‌هاى او را به آبدار و قهوه‌چى و صندوقخانه تقسيم نمودم . حوض او را هم تعمير كرده ، گاوچاه را هم تعمير نموده و آب به حوض بستم . چون هوا خيلى
هامش
( 45 ) - جهت اطلاع بيشتر به « سفرنامهء خوزستان » اثر نجم الملك و « ايران و قضيهء ايران » اثر كرزن رجوع كنيد .
خاطرات و اسناد حسين قلى خان نظام السلطنه مافي ( فارسى ) — صفحة 140 | حسين قلى خان نظام السلطنه مافى / معصومه مافى و منصوره اتحاديه و سيروس سعدونيان و حميد رام پيشه