ميدان فاصله بود برود . به او تعليم كردم كه به حاجى امام قلى خان بگو ، اولا تو اسد خان دزد چهار لنگ نيستى كه بتوانى دو سال و سه سال در اين كوه منزل داشته باشى و گاهى قافله را منهوب كرده معاش كنى . تو املاكدارى ، بستهدارى ، اولاددارى ؛ همه به آب يخ و هواى ييلاق عادت كرده و الان نصف از عيال خودت و پسرهايت در نوغان در دست من هستند . شهاب السلطنه پسرت در تهران محبوس است . برادر و برادرزادههايت همه مدعى تو هستند . منظورت از تحصن چه چيز است ؟ اگر مىخواهى ايلخانى بشوى ، به چنين آدمى كه داراى اين حالت باشد ، چندين هزار خانوار ايل نمىدهند . اگر خيال كردهاى تو را خواهم كشت ، بر فرض صحت ، يك نفر تو در اين آخر عمر كشته شوى بهتر از اين حالت است كه تمام هستى تو بر باد برود و اولادت هم به اين علت سركشى و طغيان ، از اعتبار شغل و كار بيفتد . اين را هم بدان كه بدون اينكه از من تقاضاى قسم خوردن قرآن و قرآن مهر كردن كنى ، تا به پاى خودت به اردوى من با پسرهايت نيائى ، من از اين پاى دز يك فرسخ دور نمىشوم . درست در كار خودت فكر كن و با كسانى كه اعتماد دارى شور بكن ؛ به هرچه خير خودت است اقدام كن . هرگاه بى آذوقه بودن مرا شنيدهاى ، سيد عبد الغفور را فرستادم و فردا جميع ما يحتاج به من مىرسد . عبد الحسين خان رفت . او را به بالاى قلعه كشيده بودند . بعد از گفتگوهاى زياد ، التماس كرده بود كه ، نظام السلطنه قرآنى مهر كند كه جان من و پسرهايم در امان باشد . شصت من جو و سى سوار نعل و ميخ اسبى و قاطرى كه از ذخيرههاى اسد خان و حسين قلى خان بود ، به او تعارف كرده بود . مراجعت نمود .
جغرافى اجمالى قلعهء دز
اما جغرافى اجمالى قلعهء دز اين است كه ، يك سلسله كوهى است بلند و در كشش اين سلسله ، محل دز از همه بلندتر است بر روى يك پارچه سنگى . سه طرف آن سلسله مقطوع است كه به كوهى اتصال ندارد و يك طرف شرقى خيلى پستتر از موقع دز است و آن نقطه در زردكوه واقع است ، از يك پارچه سنگ خارا و مرتفع بدون راه . بر روى آن يك شعبه واقع شده كه به قدر دويست من مبذر زمين مسطح است . در يك سمت آن بلندىاى واقع شده كه در دامن بلندى ، كهفى واقع است . از سقف آن كهف آبى مىچكد كه در ده دقيقه يك كاسه را پر مىكند . در زير محل چكيدن آب ، حوضچهء مربعى از ساروج و سنگ ساختهاند . در اطراف آن هم حوض بزرگترى ساختهاند كه چند نفر طبخ و تطهيرى بكنند ، به خوبى مىگذرد و اگر به مصرف نرسد ، در آن زمين مسطح جارى مىشود . صعوبت و استحكام آن موقع دز قسمى است كه حسين قلى خان ايلخانى در شش سال قبل ، دو بز كوهى را براى امتحان آنجا برده و رها كرده بود و در مدت شش سال نتوانسته بودند از آن شعبه پائين بيايند . در پايان اين پارچه سنگ كه از دامن كوه بالا مىرود ، به قدر سه هزار ذرع كه به زحمت بالا بروند ، يك كهف بزرگى است كه قريب پنجاه سر اسب و قاطر در او مىگنجد و يك كهف ديگر هم كه دويست نفر