تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خاطرات و اسناد حسين قلى خان نظام السلطنه مافي ( فارسى ) — صفحة 131

مساهمون:

ص١٣١
آسياها سربازها آرد كردند ، همراه برداشتيم . از غرايب اينست ، هرچه پول به بهاى علف و جو و گندم داده بوديم ، امير قلى خان در جزو از جماعت بختيارى گرفته بود . من هم به ملاحظهء آن كه حاجى امام قلى خان متمرد است و اين دسته خوانين خادم و اسباب كارند ، با رضا قلى خان و اسفنديار خان و اتباع آن‌ها به مسامحه و مدارا سلوك مىكردم . آن‌ها هم در باطن طلب استيصال و عجز من و تمرد حاجى امام قلى خان بودند كه من نتوانم اقتدار و استيلائى نسبت به آن‌ها داشته باشم . تمام اين مطالب را از به دو ورود به خاك چهارمحال كه منزل ده‌كرد بود ، دانسته بودم . از آنجا رفتيم به آبشار آقا سليمان . اين منزل از گردنهء صعب هزارچم بود و ابدا آب نداشت . از آنجا كه پائين آمديم ، به قدر يك ميدان طى مسافت كرديم . در دست راست راه دره‌اى بود بىدنباله كه چندان امتداد نداشت . ته دره بسته بود . از يك پارچه كوه سنگى صاف به صورت ديوارى ، و از بالا به قدر پنجاه ذرع ارتفاع ، به اندازهء نيم سنگ آسيا از سوراخ مدورى آب مىريخت و در پائين تشكيل حوض بزرگ طبيعى داده بود كه اطرافش درخت چنار و انار بسيارى بود . آنجا منزل نكرديم . به فاصلهء يك فرسخ ، يك آبادى مختصرى بود و چشمه آبى و چند درخت چنار كهن خوش سايه ، ولى سنگلاخ بدى داشت . براى من آفتاب‌گردانى در كنار چشمه زده بودند و زياد از آن ، جاى قابل چادر نداشت . عملجات در سايه درخت‌ها منزل كردند ؛ اردو قدرى فاصله داشت . آنجا كاه به قدر كفايت بود و جزئى جوى هم تحصيل شد . از آنجا به منزل جلو رفتيم . در اينجا دو راه است ؛ يكى را مرحوم حسين قلى خان در كمركوهى به امتداد يك فرسخ مصنوعى ساخته كه خيلى محل خطر است و اگر مالى پرت شود ، ديگر اثرى از او بدست نمىآيد ، و يكى هم در روى كوه به قدر يك ميدان تخته سنگ است كه سوراخ‌هاى مضرس دارد كه اگر دست مال در سوراخ فرو برود ، دندانه‌هاى سنگ قطع مىكند ، و به قدر دو فرسخ هم دور تر است . بنه را از راه مصنوعى نزديك برده بودند . من از راه تخته سنگ سوراخدار رفتم و از كثرت زحمت پشيمان شدم . بعد سرازير شديم به صحراى جلو ؛ در جائى بىآبادى و كم آب و خشك ، اردو افتاده بود . بعد معلوم شد كه در اطراف مزارع و آب بوده است ، عمدا براى حفظ غله و كاه خود ما را دلالت به آن نقطه كرده‌اند . بنه هم از راه مصنوعى ، سالم و زود گذشته بود . از آنجا رفتيم به منزل شميبار . يك رودخانهء صاف بزرگ با آب گوارا و يك درهء پرجنگل از انار و انگور داشت . اطراف هم مزارع بلاسكنه داشت كه كاه به قدر حاجت بدست آمد . چادرهاى مرا چنان در كنار رودخانه زده بودند كه ريسمان آن‌ها را به آن طرف گذرانيده و بسته بودند . ديگر براى قاطر و اسب اردو ، نعل از صعوبت راه باقى نمانده بود . از آنجا سيد عبد الغفور را مرخص كردم از جلو برود . حكمى به آقا رضاى مستوفى نوشتم كه نعل و ميخ و آذوقه در پاى قلعهء دز حاضر كند . و نوشتم كه ، من قرار كارهاى عربستان را در پاى دز مىگذارم و تا حاجى امام قلى خان را بدست نياورم ، وارد عربستان نمىشوم . در حقيقت ، قصدم اين بود و اين ملاحظه را هم كردم كه سيد عبد الغفور با خوانين بختيارى همگى خصوصيت دارد و در عرض راه كه
خاطرات و اسناد حسين قلى خان نظام السلطنه مافي ( فارسى ) — صفحة 131 | حسين قلى خان نظام السلطنه مافى / معصومه مافى و منصوره اتحاديه و سيروس سعدونيان و حميد رام پيشه