تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خاطرات و اسناد حسين قلى خان نظام السلطنه مافي ( فارسى ) — صفحة 129

مساهمون:

ص١٢٩
بودند ، آنجا رسيدند . فردا را حضرات جمع شدند ، امير قلى خان را آوردند معرفى كردند و خودشان دستور العمل قسط و غيره را گرفتند . قرار دادم كه بعد از انجام كار دزو حاجى امام قلى خان ، يك نفر را براى حكومت چهار محال بفرستم . اصرار كردند كه موقع معامله است ، حالا نايب الحكومه تعيين كنيد . ميرزا نصر الله نطنزى را آنجا به نايب - الحكومگى مشخص كرده و دستور العمل دادم و گذاشتم . ميرزا ابراهيم خيابانى اصفهانى سررشته دارم از بنى اعمام ميرزا على خان مستوفى خزانهء اصفهان بود و چون محاسبات چهار محال در اين خانواده بود ، در جمع و خرج ، خوانين راه حرف نداشتند .

رود كارون

فرداى آن روز را با رضا قلى خان و اسفنديار خان به مشايعت آمدند . از پلى گذشتيم كه بر روى رودخانهء كارون « 42 » بسته‌اند . اين پل در دهنهء كوه در جنب آبادى واقع است . ارتفاعش زياد است ، ولى از روى تحقيق مساحت نشد . مردم اين قريه عادت و مشق كرده‌اند كه براى أخذ وجه و تماشاى عابرين ، از روى پل خود را به رودخانه مىاندازند و سالم ماندن آن‌ها خيلى غرابت دارد . اينجاست كه آب بلوك مزدج ملحق به رودخانه مىشود . رمضان على خان و سرباز او هم رفته بودند از مزدج كه وطن آن‌ها است ، تهيهء سفر را ديده بودند كه در آنجا ملحق شوند و رسيدند . از آنجا رضا قلى خان را با خوانين مرخص كردم و رفتيم . در عرض راه تمام رودخانهء كارون از دهنهء سنگى كه دو ذرع عرض دارد مىگذرد . از غرايب مواضع دنيا است و طول آن سنگ از جائى كه تنگ مىشود ، قريب سى ذرع است . از چوب‌هاى جنگلى بر روى آن موضع پلى براى عبور ساخته‌اند . از قرارى كه خوانين بعد از آمدن عربستان حكايت مىكردند ، در زمان جوانى از آن دو ذرع دهنه جستن مىكرده‌اند و معمول بختيارىها است . محل استعجاب اين است كه واهمهء آن آب و رؤيت آنجائى كه از تنگنا بيرون مىآيد و ريخته مىشود كه به منزلهء آبشار است ، موحش است . از آنجا كه عبور كرديم ، به دامن كوه جرى رسيديم كه از ييلاقات سخت است و متصل به زردكوه منبع كارون مىشود . تقريبا يك ميدان بالا رفتيم ، ديدم بنه اغلب در برف فرو رفته و مال‌ها را به زحمت بيرون مىآورند .

در راه دزفول

بختيارىها دلالت كردند كه ، از روى بلندى كه يخ بسته است برويد ، جاهائى كه دره است ، خطرناك است . به هرزحمت بود از كوه بالا رفتيم . آن سمت كوه ، چندان برف نداشت ، چون به سمت عربستان و ما بين جنوب و مغرب مىرفت . در طرف دست راست كوه در ميان دره ، چشمه‌اى بود كه با راه يك ميدان مسافت داشت . تقريبا در يك نقطه به قدر چهار سنگ آسيا آب مىجوشيد . گفتند در اواخر تابستان نقصان حاصل مىكند . از كوه
هامش
( 42 ) - در اصل : كاران .