سامان از قريه بزرگتر و از قصبه كوچكتر است . اگرچه جزء بلوك چهارمحال است ، ولى اين قريه از زايندهرود مشروب مىشود . از سامان به قريهء دهكرد كه حاكمنشين چهار محال است و هزار خانوار سكنه دارد و تجار معتبر و اهالى متمول و عمارات خوب دارد ، دو فرسخ است .
تمرد امام قلى خان بختيارى
در سامان جميع اولاد حسين قلى خان به استقبال آمدند و در آنجا مذكور داشتند كه ، حاجى امام قلى خان آمده است قلعهء چغاخور را تصرف كرده است . رؤساى بختيارى هم اطراف او را دارند . روزى كه از سامان به دهكرد رفتيم ، اسفنديار خان و رضا قلى خان محض اظهار حيات خودشان و تشجيع من ، به قدر سيصد سوار از بختيارى و شهر اصفهان و رعاياى دهات خودشان و نوكرهاى قديمى كه به واسطهء خبر رياست آنها جمع شده بودند ، تهيه كرده و آراسته بودند و به استقبال آوردند . در اين ضمن هم گفتند كه ، امروز و فردا هرچه جمعيت در دور او است ، متفرق مىشوند . حالا به دستور العمل شهاب السلطنه ، شما و دولت را تخويف مىكند ، شايد از واهمهء تمرد او مجددا كار را به خود او واگذارند . من كه وارد دهكرد شدم ، اسلحهاى كه سهم لرستان بود با دو عراده توپ كوهستانى و قورخانه آنجا گذاشتم و به ميرزا هادى وزير نطنز كه نوكر شخصى خودم بود سپردم . از اسلحهاى كه سهم عربستان بود ، سيصد سرباز چهارمحالى كه مأمور توقف عربستان بودند ، با رمضان على خان سرهنگ حاضر نموده و اسلحه را به آنها تقسيم كردم . سيصد سوار دويرن هم صد نفرش را آقا جان خان سرتيپ با محمود خان همشيره زادهء مرحوم زين العابدين خان كه منصب ياورى داشت ، از راه فريدن و چهارمحال فرستاده بود ، در دهكرد رسيد . سوار او هم از تفنگ و رندل كوتاه قد دادم و از دهكرد به قريهء هفتخوان كه دو فرسخ است ، حركت كردم . يك تلگراف راپرت پيش آمد ، كار را به امين السلطان مخابره نمودم و اطمينان دادم كه ، ابدا نگرانى نداشته باشيد كه به فضل خداوند ، امام قلى خان را مغلوبا به تهران مىفرستم . در دهكرد رضا قلى خان و اسفنديار خان يك اسب سفيدى با يك طاقه شال تقديم گذاشته بودند ؛ رد كردم . حضرات چون در تهران هرچه خواسته بودند قبول شده بود و حالت اولياى دولت را نسبت به خودشان آن قسم محتاج و متعلق ديدند ، قلبشان قوت گرفت ؛ و حال آنكه حاجى امام قلى خان در مقابل بود . در هفتخوان هلال رمضان رؤيت شد ، بنا را به روزه گذاشتند . از هفتخوان با جمعيت خودم و جمعيت بختيارىها كه تقريبا سيصد سوار بودند ، به قريهء دشت ناى خالصه كه سه فرسخ و نيم بود ، حركت كرديم . توپچى هم چهار نفر از شاگردهاى مدرسهء تهران كه مشق اطريشى كرده بودند ، همراه بود با سليمان سلطان عراقى . شب ورود دشت ناى ، پسرهاى حاجى امام قلى خان به نيم فرسخى اردو آمده ، در دهنهء دربند زوردگان تا صبح مانده بودند . رضا قلى خان و اسفنديار خان قدرى مضطرب شده بودند .
در اين بين ، تلگراف از تهران رسيد كه ، البته تهور و بىاحتياطى مكن ! كار به جنگ