در عمل قلعهتل و جانكى گرمسير و جانكى سردسير ، اختلاف حاصل شد . شهاب السلطنه اين سه محل را براى خالوزاده و كسان خود مىخواست و اسفنديار خان تمكين نمىكرد كه ، بايد حكومت اين سه محل با كسان من باشد . بالاخره مهلت به حضرات دادم كه دو روزه بروند ، فكر كار خود را بكنند . روز دوم باز در منزل من جمع شدند و شهاب السلطنه از جانب پدرش استعفاى از ايلخانى بودن كرد . اسفنديار خان راضى شد كه رضا قلى خان ايلخانى باشد و او ايل بيگى و حاجى امام قلى خان بيايد در چهارمحال در خانهء خود بنشيند و حكومت چهارمحال با او باشد . نوشتهاى به اين مضمون از طرفين گرفتم . روز چهارم در معيت امين السلطان ، سليمان خان صاحب اختيار را هم حاضر كرديم و من از نقطهنظر و دلائل ايليت حالى كردم كه چون بختيارى حسين قلى خان را رب النوع خود مىدانستند و مىدانند ، حالا اسفنديار خان پسر و ساير پسرهاى او به هر طرف كه باشند ، ايل طرف آنها را اختيار مىكند ؛ خصوصا رضا قلى خان هم كه با او همدست است . بالاتفاق خدمت شاه رفتيم و ماجرا را من البدو الى الختم عرض كردم ؛ صاحب اختيار هم تصديق كرد . اگرچه شاه اطمينان قلب نداشت ، ولى آن روز چاره منحصر و طرف رضا قلى خان و اسفنديار خان قوى بود ؛ مخصوصا به ملاحظهء آنكه آنها با ظل السلطان راه نداشتند . فرمان حضرات را حكم شد بنويسند . ظل السلطان در اين بين كه كار مرا با قوت ديد ، مرا خواست و مرا در نزد امين السلطان واسطه قرار داد كه ، حكومت اصفهان براى من كافيست ؛ به جلال الدوله هم در دربار خدمتى رجوع كنند و اگر ممكن است ، محلات و ساير بلوك خوانسار و گلپايگان هم با من باشد و چهارمحال هم از من موضوع نشود . ولى من آنجا را به صرافت طبع به تو واگذار مىكنم و افواج اصفهان را هم از من نگيرند . جز عمل خوانسار و گلپايگان ، ساير مطالبش را پذيرفتند و قرار شد من بروم اصفهان و به قدر ضرورت عربستان و لرستان ، از اسلحهء موجوده كه ظل السلطان براى خود تهيه كرده بود ، حمل كنم . شاه براى زيارت نيمهء رجب به طرف قم حركت كرد . من هم بنه را حركت دادم و خوانين بختيارى را با بنه فرستادم . خودم با درشكه چاپارى آمدم در علىآباد به اردو ملحق شدم و شهاب السلطنه را هم در تهران گذاشتيم .
اعطاى لقب نظام السلطنه به حسين قلى خان
شب امين السلطان را ديده ، خدمت شاه رسيدم . همانطور مجرد در چادر امين - السلطان تا قم رفتيم . در قم ضياء الدوله هم رسيد . به رضا قلى خان و اسفنديار خان شمشير مرصع خلعت مرحمت شد ، به من هم خرقهء خز شمسه مرصع مرحمت شد . در قم شاه اصرار كرد كه ، بايد لقب سعد الملك تغيير كند . جمعى عرض كردند ، لقب نظام الدوله . فرمودند ، اين لقب ميمون نيست ، به هركس مرحمت شد ، مرد . ما با سعد الملك خيلى كار داريم .
من خودم هم مايل لقب بكر بودم كه قبل از من ديگرى نداشته باشد . فرمودند ، نظام السلطنه خوبست و برادرش هم سعد الملك باشد . در قم فرمان هردو نوشته شد و