گرديد كه از حمل آن عاجز ماندند .
در يك كتاب تاريخى به قلم مسيو ساوارى « 1 » نام فرانسوى - مترجم قرآن - ديدم كه همين فقره را به قلم آورده بود و مطلب را بدين بيان ختم نموده بود :
« عيسويان را عقيده بر اين است كه محمد ( ص ) پيغمبر دروغى عرب بوده است و الحال كه بسط معارف گشته است بعضى او را حكيم و جمعى او را فيلسوف و اغلب اهل قانون و فضل دانند و او را در شمار مردان بزرگ دنيا محسوب دارند .
اما اين بنده پيغمبرى را برابر ايشان نمىدانم . و او را اول مرد بزرگ قانونگذار عالى دنيا دانم كه تاكنون چنين وجود نادر را دهر به عمل نياورده است . »
در صورتى كه عقايد خارجيان در حق اين وجود مقدس والامقام اين باشد چرا بايد كسانى كه خود را مسلم مىدانند اسلام را رها نموده از يكديگر پيروى نكرده و اتفاق را كه در مذهب اسلام اول شرط اسلاميت است از دست دهند و بدينواسطه مسلمانان از مسلمانى دورى گزينند و لباس مذلت بر خود پوشند و زيردست گردند و عنقريب دولت و سلطنت اسلام منقرض گشته بدتر از يهود موجب تنفر اروپاييان گردند . پس اى مسلمانان به اعمال و شرايط و قوانين مذهب زمان سعادت اسلام بكوشيد تا جامهء ذلت و زيردستى نپوشيد . و از اين گفته مرد دانشمند منتسكيو « 2 » فيلسوف و نويسنده و قانوندان بزرگ فرانسه عبرت گيريد كه فرمايد :
« هر آن قومى كه از عادات و اخلاق و شريعت خود كناره كند مضمحل و منحل گشته لباس ذلت و عبوديت ساير ملل پوشد . »
اى كسانى كه به نام و به اسم بىرسم مسلمانى خود را معرفى نماييد . به طريقهء اسلاميت كه اصل و منشأ و ريشهء مشروطيت و مشاورات و برادرى و برابرى است عمل نماييد تا رستگار و برومند گرديد . به تاريخ رجوع نماييد كه گويد هنوز يك صد سال از وفات پيغمبر ( ع ) نگذشته بود كه بواسطهء اعمال قوانين و شريعت آن بزرگوار دو ثلث دنياى مسكون مفتوح لشكر اسلام گشته بود و مذهب اسلام اسباب
هامش
( 1 ) -Mr . Rene Savary- مؤلف خاطراتLes Memoires( 2 ) -Charles de Secondat Montesquieuنويسندهء نامههاى ايرانىLettres Persanes( ح . ش . )