خدمت شريف عبد المطلب معرفى نمود و نسبت به ما بذل ملاطفت فرمود و بنده رفيق خود را از مسلمانان اسپانيا معرفى كردم و براى اينكه كسى ملتفت نشود در بعضى مقامات كه به نماز مىايستادم او هم با من نماز مىخواند و تصور مىكنم كه خلاف شرع را مرتكب نشده باشم . چرا كه مكرر در كتب مذهبى ديدهام كه يهود و نصارى در مسجد نبى حق ورود كه داشتهاند سهل است گاهى هم با حضرت پيغمبر ( ع ) معارفه مىنمودهاند و در آنزمان اين سعادت را داشتند كه حضرت ختمىمرتبت ( ص ) به خانهء آنها مهمان مىشدهاند و به قرار روايات و اخبار به حضرت نبى سلام الله عليه در خانهء يكى از يهوديان كه مهمان بودهاند زهر خوراندهاند و بعلاوه جماعت مسلم اهل كتاب را پاك دانند . اگر جمعى از علما آيهء شريفهء « طعامنا حل لكم و طعامكم حل لنا » به قسم ديگر ترجمه و تفسير مىفرمايند بحثى است جدا . در هرحال بنده براى راحتى خيال خود مكررا كلمهء شهادت را بر زبان رفيقم جارى كرده بودم و جز اين تكليفى نداشتم و مقصود از مسافرت با او اين بود كه بلكه بتوانم همسفرم را از صميم قلب مسلمان كنم . در هرصورت اغلب روزها حجر الاسود را زيارت مىكرديم و در مقامات مختلفه نماز مىخوانديم و آب زمزم را گرچه واقعا شور بود و براى سنگ كليهء بنده بسيار مضر ، با وجود اين محض تأمين تبرك همهروزه مىآشاميديم .
رفيق بنده چون حضرت شريف را با بنده خيلى مهربان ديد اظهار داشت كه چه خوب مىبود اگر اجازه مىفرمود كه ما داخلهء خانه را زيارت مىكرديم . از اين تقاضاى رفيقم بدم نيامد . فرداى آنروز كه به خدمت حضرت شريف بوديم ، بنده به زبان بيزبانى تركى و فارسى و به استعانت حاجى احمد آقا استدعاى خود را به عرض رسانيدم . حضرت شريف فرمود كه درب خانه معظم بجز اوقات معينه هيچوقت باز نميشود و امكان ندارد . باز دو روز بعد به اصرار خود افزودم .
به حاجى احمد آقا فرمود كه رفيق فلانكس به نظرم گاور مىآيد . ( گاور به زبان تركى مسيحيون را خطاب كنند ) . براى دفعه سوم كه اصرار كردم ، بجاى جواب به من به حاجى احمد آقا فرمود : در طائف يك باغ پرميوهء خوبى دارم . خوب است فلانكس را چند روزى به طائف ببريد تا تفرج كند . و فرداى آنروز ما را
خاطرات ممتحن الدوله ( فارسى ) — صفحة 79
مساهمون: ميرزا مهدى خان ممتحن الدولهء شقاقى
ص٧٩